زين العابدين شيروانى

294

بستان السياحه ( فارسي )

و تقاضاى مردمى آنست كه چون مردمان با يكديكر ملاقات كنند مهر و محبّت ايشان در جنبش و حركت آيد و لطف و مودّت در حق يكديكر روى نمايد مهر و محبّت صفت انسان و قهر و غضب وصف شيطانست نظم بنىآدم اعضاى يكديكرند * كه در آفرينش ز يك كوهرند چو عضوى به درد آورد روزكار * دكر عضوها را نماند قرار دويّم آنكه تو رسيدهء كشور مائى و غريب و تنهائى در مذهب مروّت و شريعت هر ملّت رعايت غربا و مسافرين لازم و در هر دين و دولت و نزد صاحبان هريك و ملّت نسبت بر غريبان و مسافران محبّت از لوازم است غريب در هر كيش و مذهب محترم و در هر دين و مشرب مكرّم است غريب‌نوازى شيوهء خردمندانست و از اخلاق دانشمندان شعر بزركان مسافر بجان پرورند * كه نام نكوشان بعالم برند تبه كردد آن مملكت عن‌قريب * كزو خاطر آزرده كردد غريب سيّم آنكه تو مرد سيّاحى و جهان‌پيمائى و با فرق مختلفه معاشرت مىنمائى و در عالم سياحت ابواب مخالطت بر روى طوايف امم خواهى كشود و با ملوك و اهل سلوك در هر شهر و بلوك ملاقات خواهى نمود بزركان هر ديار از حسن و قبح روزكار از تو استفسار مىكنند و از احوال جماهير ايّام و مشاهير هر مقام استعلام مىنمايند و آنچه از نيك و بد ابناى زمان ديده و بر فضائل و رذايل خلق هر مكان رسيده بموجب مصراع قلندر هرچه كويد ديده كويد بىزياده و نقصان خواهى كفت و اشراف و اعيان هر ديار از تو خواهند شنفت لهذا نزد عقلا سيّاحان را دوست داشتن و لواى محبّت ايشان افراشتن باعث ذكر جميل و بقاى نام نيكوست و از اوصاف حميدهء اشخاص پسنديده‌خوست چنان كه بزركى فرموده بيت غريب‌آشنا باش و سيّاح دوست * كه با اين دو كردن نكوئى نكوست بميدان مسافر كرامى بدار * كه تا نام نيكت برد در ديار بد و نيك مردم چو مىبكذرند * همان به كه نامش به نيكى برند چهارم آنكه تو در سلك دانشمندان انتظام دارى و در مسلك ايشان قدم مىكذارى ارباب فضل و دانش در هر ملّت و كيش لازم الاحترام و در نزد خردمندان اصحاب علم و كمال واجب‌الاكرامند تعظيم ايشان نزد عاقلان واجب و در نزد دانشوران تكريم علماء اوجب است خردمندان در آسايش عالمان مبالغه كرده‌اند و در رعايت خاطر دانايان اهتمام تمام بجا آورده‌اند احاديث و اخبار از ائمه اطهار ع در اين باب بسيار وارد شده است پنجم آنكه من و تو مسلمان و از امّت پيغمبر ص آخرالزّمانيم و چون دو كس جامه يك ملّت پوشند هرآينه در رعايت خاطر يكديكر كوشند و بر يكديكر مهر و محبّت لازم دانند و در راحت و حرمت يكديكر مساعى جميله بظهور رسانند نزد عاقلان تقاضاى همدينى و هم‌كيشى فوق همنوعى و هم‌جنسى است چه كه در ضمن هم‌ملّتى هم‌جنسى مندرجست نه برعكس چنان كه مشاهده مىشود كه زنكى با زنكى خوش‌تر و فرنكى با فرنكى بهتر يهود با يهود يار و مسلمان با مسلمان در كارند نظم ناريان مر ناريان را طالبند * نوريان مر نوريان را جاذبند اهل حق از اهل حق هم سرخوشند * اهل باطل باطلان را مىكشند ششم آنكه ما و شما از اهل ايمان و از شيعيان امير مؤمنانيم بموجب آيه شريفهء إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ اهل ايمان با يكديكر برادر و از هم‌جنسى و همدينى مهربانترند چه كه طوايف اسلام بسيار و فرق امّت بيشمارند هر فرقه با كسان خود همدم و هر طايفه با سلك خويش محرمند چنان كه حنفى با حنفى رفيق و شافعى با شافعى هم‌طريق‌اند نزد ارباب هوش تقاضاى هم‌مذهبى بالاتر است از همدينى و هم‌جنسى چنان كه مشاهده مىكردد شعر اى كروه مؤمنان شادى كنيد * هم چو سرو و سوسن آزادى كنيد هفتم آنكه تو كسوت ارباب عرفان و اصحاب ايقان دارى و بموجب من تشبّه بقوم فهو منهم از آن ديارى اهل مجاهده و رياضت را در هر كيش و ملّت احترام نمودن رواست و به فحواى حبّ الفقراء مفتاح باب الجنّة در آسايش فقرا كوشيدن در هر مذهب بجاست نظم حبّ درويشان كليد جنّت است * بغض درويشان سزاى لعنت است هشتم آنكه محبّت بامثال تو كردن و خدمت بجا آوردن نزد بارىتعالى ضايع نكردد و در آخرت سبب درجات عاليه شود بنده از بارىتعالى اجر و ثواب مأمول دارد و اميد است كه بموجب آيهء فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ در يوم حساب مرا ضايع نكذارد و به فحواى آيهء مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها در روز جزا به كار آيد و شاهد مراد در يوم لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ از پردهء إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ چهره كشايد نظم برك عيشى بكور خويش فرست * كس نيارد ز پس تو پيش فرست چون اين مراتب را فهميدم لاجرم خدمت ترا لازم ديدم و در محبّت و مودّت تو يكدل و يك‌جهت كرديدم و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر رام‌هرمز بلوكيست از بلوكات بهبهان و ناحيه‌ايست بهجت‌نشان ما بين شوشتر و بهبهان واقع و جوانب اربعه‌اش واسع است و جبال سمت شمال و مشرق آن قريبست و رود بزرك به آن قرب مىكذرد و برنج بسيار كشته مىشود و قرب سى پاره قريه معمورهء در اوست و هوايش كرم و آبش نيكو و مردمش همكى عرب و شيعىمذهب و مهمان‌دوست و غريب‌نواز و در آن شيوه ممتازند اشخاص صاحب‌كمال