زين العابدين شيروانى
98
بستان السياحه ( فارسي )
آورد و جهان را به زيور عدل و داد بياراست و چون اجل وى دررسيد بجهان جاويد خراميد و كيومرث اول ملوك پيشداديانست راقم كويد آنچه از تاريخ مغان معلوم مىشود اينست كه جميع كتب و صحف طايفهء مهآباديان و فرقه جيان و زمرهء شائيان و طبقهء ياسائيان و كروه پيشداديان و قاطبهء كيانيان تا زمان دولت كشتاسب آنچه نازل شد و همكى موافق شريعت مهآباد بود و تمام پيغمبران عجم تقويت ملّت مهآباد مىنمودند و زند و استا را كه نام دو كتاب زردشت ابن پورشسب است بر وفق شريعت مهآباد تاويل مىكنند و زردشت را دخشور سيميارى يعنى پيغمبر رمز كوى خوانند چون در زمان دولت كشتاسب ابن لهراسب كيانى كيش مهآباد سستى و آئين اهرمنپرستى ظهور يافت و حضرت بارى از روى يارى زردشت را بهدايت خلق ارسال نمود و كشتاسب بطريقى كه در موضع خود خواهد آمد دين زردشت را قبول فرمود فقير كويد كه اعتقاد ايشان اينست كه هيچ دين و ملّت بد نباشد و از هر كيش و مذهبى به حق تعالى توان رسيد و هيچ ملّتى از ملل منسوخ نكردد و هيچ پيغمبرى ناسخ پيغمبرى نشود و كثرت پيغمبران جهة آنست كه بندكان را به راه خداى تعالى رهنمائى كنند و راه بسوى حقتعالى از حد افزون و از شماره بيرونست و بر اهل دانش و اصحاب بينش ظاهر و هويداست كه نزد پادشاه بهواسطه مقرّبان و سروران توان رسيد اكرچه يكى از ايشان با ديكرى مخالف باشد و امراء با هم موافق نكردند يقين است كه وزرا و امراء و مقرّبان دركاه پادشاه با يكدكر سازكار نباشند معهذا هريك از ايشان توانند شخصى را نزد پادشاه برسانند و سدّ راه مقرّبى آنكس نكردد امّا كسانى كه مردمآزار و قاتل زند بارند ايشان رستكار نباشند و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر هوشنك ابن سيامك ابن كيومرث و لختى از مذهب او بر وفق اعتقاد هوشنكيان بر سبيل اجمال مؤبد اصفهانى و دهقان دهستانى كويد كه هوشنك دخشور خدا و شهريار توانا بود و از پيشداديان و كيانيان كمتر كسى با او برابرى مىنمود مدّت چهل سال پادشاهى ظاهر و باطن كرد و آهن از معدن او بيرون آورد و ديار بلخ و كرمان و اصفهان و رى را او بنا كذاشت و هيچ دقيقهء از دقايق عدل و داد مهمل و معطّل نكذاشت و چون هوش و كمال هوشنك بهغايت رسيد ايزد متعال او را پنجاه كتاب آسمانى بخشيد منجمله آنها كتاب جاويدان خرد و روشنائى جان و نامه هدى و فرهنك و كانون و منش نيكو و پند شهان و دلكشاى خردمندان اين كتابها در همه جا محترم و مكرّم بوده خصوص اهل ايران كه انها را تعظيم بسيار مىنمودند و چون عمر ابن خطّاب بلاد عراق را بكرفت لشكريان او كه جاهل و نادان بودند آتش ظلم و ستم افروختند و كتابها را در مداين و بغداد و در هرجا كه بدست آورده سوختند اكنون از آن كتابها چيزى كه باقى مانده اوراقى چند از كتاب هديست و آن اوراق بدست شيخ شهاب الدّين مقتول افتاده بود و بر آن عمل مىنمود و ديكر كتاب جاويدان خرد است چون انوشيروان معلوم كرده بود كه دين عربى در ايران ظهور خواهد نمود لهذا فرمود آن كتاب را در شكم آهوى زرّين نهاده در ايوان خويش پنهان كنند راجه هندوستان از اين كار خبردار بود چون ميان پسران هارون دشمنى روى نمود راجهء هندوستان داناى ذوبان نام به خدمت مأمون ارسال كرد ذوبان به خدمت مأمون آمده خدمات پسنديده به عمل آورد مأمون خواست كه حقوق ذوبان را ادا نمايد فرمود اى داناى عزيز و اى بيناى همه چيز هر حاجت كه دارى طلب كن كه رواست ذوبان زبان را به دعاى خليفه بياراست و معروض داشت كه ما در كتاب ديدهايم و از دانايان نيز شنيدهايم كه در ايوان كسرى كنجى مدفونست اكر خليفه زمان آن كنج را به من عنايت كند بنده ممنونست مأمون بنا بر ملتمس ذوبان كليد او را بوى داد و چند نفر همراه او كرده بايوان كسرى فرستاد ذوبان بايوان كسرى رفته آهوى زرّين را دريافت همچنان سربسته به خدمت مأمون شتافت و كليد درخواست نمود و قفل شكم آهوى زرّين را كشود و كتاب را برون آورد و چون ذوبان بر آن كتاب نظر كرد كهنه شده بود ذوبان اندوه بسيار خورد و نزد مأمون كذاشت مأمون چنان پنداشت كه كنجنامه است برداشت و نظر بر آن كماشت و بذوبان داد وى كتاب را كرفته به منزل خويش روان كشت بعد از رفتن آن دانشمند بر خاطر مأمون كذشت كه آيا در آنچه بود بوزير خود فرمود برو از حقيقت آن نامه سؤال كن كه اين نامه چه بود وزير بموجب فرمان