زين العابدين شيروانى

99

بستان السياحه ( فارسي )

نزد ذوبان آمده از آن نامه پرسيد ذوبان كفت اين كتاب را جاويدان خرد كويند ساخته هوشنك دانا است و آن را به دانش استوار نموده و چون وزير به خدمت مامون بازكرديد و بيان حال را بعرض رسانيد مأمون كفت برو و از وى پرسش نماى كه در آن نامه چيست و ترجمهء چند از آن نزد من بياور وزير نزد ذوبان آمده پرسيد ذوبان كفت شما دين تازى داريد و ملّت عربى شما را دانستن اين چيزها به كار نمىآيد وزير اصرار و تكرار كرد ذوبان بيست جزو از آن نامه كه چهار صد ورق بود به زبان فارسى راست ترجمه نمود نزد وزير نهاده كفت نزد شما عمليّات راجح است بر عمليّات عمل را اين‌قدر كفايتست ورقهائى كه در علميّه است محتويست بر استدلالات از علل بمعلولات اشارت اين علّت بسبب اين معلولست مثل آنكه هر شخصى را كه كرم و تواضع يار است هركس وى را دوستدار است و هركس با آز و نياز است پريشان و دور از كارساز است آنكه يزدان را به همه چيز دانا نداند نادانست وقتى كه دانست ايزد تعالى به همه چيز داناست بايد از خوى خود بميرد خوى بد را نپذيرد ذوبان بعد از چند كاه از مأمون رخصت كرفته به كشور هند رفت اكنون آن كتاب در هندوستانست و در نزد حكماى هند عزيز و كرانست هوشنك در آن كتاب كفته كه عالم دو عالم است عالم نور و عالم ظلمت عالم ظلمت از كيوانست تا مركز خاك و عالم كيوان نيز دو عالمست عالم علوى و فلكى و عالم سفلى و عنصرى عالم نور و راى كيوانست تا نهايت قدس اكبر و عالم نور نيز دو بخش است اوّل قدس اصغر و افلاك روحانيّه كه جاى جانها و روانهاى حيواناتست دويّم عالم عقول و قدس اكبر كه جاى همه فرشتكان و پيغمبرانست و آن را قدس يزدان و ايوان ايزد نامند نيز چيزى كه جاى ندارد باتفاق يزدانست و مخلوقى كه جاى ندارد موجود نيست و نيز هوشنك كويد كه اين دو عالم اكرچه يك سايه يزدانست امّا عالم ظلمت ظلّ و معلول عالم نور است و آنچه در عالم نور است او را نمودارى در عالم ظلمت است نظم چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صُورتى در زير دارد آنچه در بالاستى صُورت زيرين اكر با نردبان معرفت * بررود بالا همان با اصل خود يكتاستى ديكر كويد كه عالم بتمامه ظلّ حقّ است و موجود متناهيست بدليل آنكه حق واحد است و انحصار از لوازم واحد است پس چيزى كه واحد بود امرى كه نهايت ندارد ازو صادر نمىكردد و خرد بر اين كواهست يا آنكه واحد متناهى است و بازكفته كه آفريدهء يزدان نهايت و پايان ندارد و ديكر كفته كه فرشتكان را حالت منتظره است و جان چرخ را نيز حالت منتظره است نه آن‌طور حالت منتظره كه در خيال ماست و تواند بود كه از هيئات جسمانيه ملكيّه تمام مستخلص شده به پايهء بلندتر از آنكه دارند نوازش يابند خردمند چون كويد كه ممكن را حالت منتظره نيست و هم وى كفته كه اثبات قواى كثيره كار ابلهانست و صلى اللّه على محمّد و آله اجمعين در بيان برخى از احوال جمشيد و قدرى از عقايد او مخفى نماند كه جمشيد پسر طهمورثت و بعضى كويند پسرزادهء اوست كبران بر اينند كه او بر اقاليم سبعه حكم نموده است و طوايف انس و جنّ و ديو و پرى در تسخير او بوده و سليمان ( ع ) عبارت ازوست وى از ايزد تعالى درخواست كرد كه در زمان او مرض موت در ملك او نباشد دعاى او مقرون به اجابت كشت مدّت سيصد سال در زمان او احدى از جهان نكذشت در اخبار مغان آمده و مؤبدان در كتب خود نوشته‌اند كه جمشيد موصوف بود بذهن و ذكاء و جمال بابهاء و به حليهء كمال محلّى و چندين لطائف و بدايع در طبّ و نجوم و نفس و معادن در عالم پديد آورد و جهان را به خوب‌ترين وجهى آراسته و پيراسته كرد ابوزرجمهر نوشته كه روزى جمشيد نشسته بود كه فرشته خود را به او نمود و كفت من فرشته‌ام و آمده‌ام ترا طريق حق نمايم و باب حق‌پرستى بر روى تو كشايم بدانكه بهترين موجودات انسانست و از انواع انسان پادشاه زمانست اين بكفت و از نظر جمشيد غائب كشت و از خاطر جمشيد چنين كذشت كه سخن فرشته را حق كرداند و به دلايل و براهين عقلى آن كلام را بكرسى نشاند لاجرم كتابى تاليف كرده آن را خرد جاويد نام نهاد در آن كتاب كفته آنجا كه هوشنك كويد كه وراى چرخ دو ايوانست يكى ايوان يزدان و ديكر ايوان جانست اين سخن استوارى ندارد زيرا كه برهان بر آن قايم نيست و كشف من ناطقست باآنكه وراى انطاق ثوابت عدم محض است و كفته است كه چرخ و آنچه در چرخست همكى به‌منزلهء خدمتكارانند شبانروزى بكرد كرهء خاك مىكردند تا از خاك و هوا و آب و آتش چندين كونه چيزها پديد مىآيد و خرد