زين العابدين شيروانى

97

بستان السياحه ( فارسي )

دست ستم بر مظلومان كشادند فرقه اشقيا بر خون ضعيفان و مساكين طالب و كروه ستمكران بر فقيران غالب كشتند قومى را از خير شماره بيرون بقتل آوردند و اموال زيردستان را زبردستان غارت كردند جمعى از دانشمندان كه مخفى و پوشيده بودند به دركاه شاى كليو ابن جىآلاد شتافتند و او را در سجّاده عبادت حضرت ايزد متعال دريافتند شاى كليو را از كثرت حق‌پرستى شاى و شائى كفتندى يعنى يزدان و يزدان‌پرست عقلاى روزكار برخى از پريشانى هر ديار به خدمت شاى كليو عرض نمودند و شمه از ظلم و عدوان اشرار زمان تقرير كردند شاى كليو بوحى آسمانى و بامر يزدانى بجاى پدر نشست و عالم پير ديكرباره جوان كشت و برج و با روى ملك و ملّت روى به معمورى نهاد و اساس ظلم و جور و فسق و فجور از كيتى برافتاد جمهور خلايق در مهد امن‌وامان غنودند و قرون فراوان خاص و عام در ظلّ رعايت شائيان آسودند موافق حساب جيان يك شمار سال دين و دنيا در خاندان آنها امتداد يافت آخر شائيان شاى مهبول بود كه از اهل عالم ملال كرفته كوشه انزوا اختيار نمود كويند سبب انزواى پيغمبران مه‌آباديان آن بود كه چون شقاوت و شرارت بر طبيعت مردم غالب مىديدند و قوم سفهاء و كروه اشقيا در روزكار بسيار مىكرديدند ايشان را طاقت ديدن اشرار و شنيدن كفتار ايشان نبود لهذا در كنج غار و كهوف كهسار عزلت اختيار مىكردند چون شاى مهبول كنج عزلت بر كنج سلطنت اختيار كرد سپهر بىمهر دكرباره دمار از روزكار خلايق برآورد و اصناف رنج و عناء و اقسام محنت و بلا در عالم و بنىآدم بديد شد و مردم اشرار و قوم بدكردار از كوشه و كنار برآمدند و اهل ظلم و جور دست يافتند و بريختن خون زيردستان شتافتند و از خون بيچاركان انهار و شطوط جارى كشت و ناله و افغان ستم‌رسيدكان از طبقات افلاك دركذشت جمعى از دانايان چاره‌جوى شدند و به خدمت ياسان ابن شاى مهبول آمدند و فصلى از صدمات عفاريت زمان بر ضمير الهام‌پذير ياسان ابن شاى مهبول عرض كردند و شطرى از شياطين انس شكايت نمودند ياسان بفرمان يزدان تاج نبوّت بر سر و قباى خلافت در بر كرد و خلق را از ساحت ذلّت و زحمت بيرون آورد و به نويد لطف و احسان و بر و امتنان دلشاد كردانيد و كروه مكروه و قوم بدكار را به سرحدّ عدم رسانيد ياسان يعنى لايق و به حق مبعوث كشتن باشد لهذا وى را ياسان كفتندى جهان در سايه مرحمت ياسان شادان كرديد و بوستان ملك و ملّت را طراوت و نضارت بخشيد بر طبق حساب جيان نود و نه سلام سال دين و دولت در طايفهء ياسانيان امتداد كشيد و آخر ايشان ياسان آجام بود كه باجل طبيعى از سراى فانى بعالم جاودانى انتقال نمود و بعد از رحلت ياسان آجام كاروبار ايّام عاطل و باطل كشت زيرا كه كلشاه ابن ياسان آجام به جهان‌دارى ميل ننمودى و راه و رسم ملك دارى نه‌پيمودى و همواره به عبادت معبود عمر سپردى و كسى به خلوتكاه كلشاه راه نبردى لاجرم بار ديكر ستمكران عهد بستند و دست ستم بر ضعيفان كشادند و صلاى ستمكرى و ظلم‌پرورى دادند و سرهاى سروران چون كوى در ميدان غلطيدن كرفت و بقاع رفيع و قلاع منيع با خاك يكسان شد و مواضع دلكشاى و مزارع بهجت‌فزاى به مطمورهء عدم رفت و نقود و جواهر از حيّز حساب بيرون و اجناس و امتعهء از حد افزون تاراج يافت و شيوهء مردمى را از كيتى برانداختند و خلايق بسان وحشيان در قلل جبال مسكن ساختند چون پريشانى عالم و عالميان به‌غايت رسيد و جور اهل عدوان و ارباب طغيان به نهايت انجاميد حضرت ايزد تعالى كلشاه را كه ميان مورّخان اسلام و پيروان حضرت خير الانام كيومرث شهرت دارد به افسر رسالت سرافراز و بتشريف سلطنت ممتاز كردانيد و خلعت ارشاد عباد و كسوت هدايت اهل بلادش پوشانيد كيومرث بامر يزدان آئين دين‌دارى و نكوكارى بر عالم و عالميان ظاهر ساخت و رسوم ظلم و بدعت از جهان و جهانيان برانداخت جهان را آباد و جهانيان را دلشاد كردانيد و خوبان و نيكان را در آغوش لطف و احسان پروريد حضرت خلّاق از روى اشفاق كلشاه بكسر كاف فارسى كه او را كيومرث كويند كتابى فرستاد و مردم بفرمان او كردن نهادند يزدانيان كلشاه را ابو البشر خوانند زيرا كه در آن وقت بجز او و فرزندانش در كيتى بنىآدم نبود چه كه همكى در ساحت جدال و قتال راه عدم پيش كرفتند كيومرث خلق را به راه مستقيم و منهج قويم