زين العابدين شيروانى

86

بستان السياحه ( فارسي )

فرموده كه عن‌قريب در اين مقام خالى از زحمت خاص و عام خوابى راحت خواهم كرد و ديكر آنكه بكرّات و مرّات خبر داد از كشته شدن خود و اعلام نمود از خرابى كرمان و قتل و غارت آنجا و اسير شدن مردمش ديكر آنكه مكرّر خبر داد كه درويش جعفر على با من كشته خواهد شد و كسى ديكر بقتل نخواهد رسيد ديكر آنكه شخصى بعد از شهادت آن جناب در موسم خزان در باغ خود رفته تمناى انكور نمود هرچند تفحّص و سعى كرد چيزى بدست نيامد در حين كردش باغ آن جناب را ديده خوشه انكورى بدان‌كس لطف نمود و صحبت بسيار داشت آن شخص غافل از آنكه آن جناب شهادت يافته و بعالم جاودانى شتافته است بعد از اندك‌زمانى آن جناب از نظر آن‌كس غايب كشته هرچند جستجو و تكاپوى نمود نديد و هرچند كرديد به خدمتش نرسيد آنكاه خلق را آكاه ساخت و مردم آن‌كس را تكذيب كرديد هرچند سوكند ياد كرد كه اينك خوشه انكور به من عنايت نمود خلق بر جنون او حمل نمودند امثال اين‌ها لا تعدّ و لا تحصى از آن جناب مشهور و در السنة و افواه مذكور است اكر جمله را مذكور و مسطور نمائيم دفترى كردد و مولانا مظفر على شاه قدس سرّه فرموده بيت تو چه دانى كمال مشتاقى * كه لسان عليش وصّافست جاى ديكر فرموده و له نعمت اللّه بود مشتاق على * سر از اين خرقه برون آورد و رفت و ايضا فرموده شعر تعظيم طريقت را شد نور على مبدا * تكميل حقيقت را مشتاقعلى باعث و ايضا فرموده شعر خوبان همكى مظهر جلوات صفاتند * مشتاقعلى آينهء جلوهء ذاتست و ايضا فرموده شعر چه ذات پاك جناب على مشتاقى * كه ديد رند قلندرتراش پاك دمى و ايضا فرمودهء از عنايات خدا عين خدا بين بستان * پس ببين ز آينه عارف مشتاق على و امثال اين ابيات مولانا و ساير عرفا در تعريف آن جناب بسيار كفته‌اند راقم كويد اكرچه فقير بصحبت آن بزركوار نرسيده امّا مشايخ عظام و علماء كرام بسيار ديده كه ايشان صحبت آن جناب را دريافته بودند و مدتها در خدمت آن بزركوار اقتباس فيض نموده بودند و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر قطب العارفين و قدوة المرشدين العارف باللّه نور على شاه طاب ثراه عارف كنوز معرفت و واقف رموز حقيقت بود و در تكميل ناقصان و تربيت مريدان يد بيضا مىنمود آن حضرت حالات عجيبه و مقامات غريبه داشت قرون بسيار است كه مانند آن بزركوار كسى قدم به دايرهء وجود نكذاشته است اسم شريف آن حضرت محمّد على بود چون به طريقت مشرّف شد مرشدش بنور على ملقّب نمود به اعتقاد راقم نظير شيخ احمد غزّانى و اوحد الدّين مراغهء بود از ريعان جوانى و عنفوان زندكانى طالب منهج قويم و صراط مستقيم بود و در جمال صورى و معنوى و كمال ظاهرى و باطنى كسى به آن جناب برابرى نمىنمود اصل آن جناب از خراسان بود جدّ اعلاى آن حضرت باصفهان آمده پدر بزركوار و خلف عالىمقدار كه آن حضرت باشد هر دو در اصفهان متولّد شدند و تربيت يافتند و چون جدّ بزركوارش از جمله علماء و فضلاء بود لاجرم بموجب وارث بودن به تحصيل علوم مشغول كشتند و در فنون عربيّه و ادبيّه از امثال و اقران كذشتند و چون علوم ظاهرى باب علوم باطنى نمىكشود و معارف صورى دلالت بر معنى نمىنمود لهذا قدم در وادى طلب كذاشتند و لواى همّت به اوج طلب افراشتند آخرالامر به خدمت الواصل باللّه السّيّد معصوم‌على شاه دكنى قدس سرّه رسيدند و مريد شدند و تربيت يافتند و كامل و مكمّل كشتند الحق آن حضرت بر عارفان ايران و سالكان آن مكان حق عظيم و منت جسيم دارد زيرا كه بعد از آنكه رسوم فقر و فنا و صدق و صفا از آن كشور برافتاده بود ايشان را آكاه ساخت و جمعى كه از راه معرفت دور و از عالم طريقت مهجور بودند به راه انداخت چه كه اواسط سلطنت شاه سلطان حسين صفوى تا اواخر حكومت كريمخان زند رسوم طريقت از ايران برافتاد و بسبب انكار و اذيت و آزار آن شاه غافل صاحبان سلاسل فقر و طريقت از آن كشور رفتند و بعضى ديكر در كوشه فقر و انزوا و عزلت منزل كردند بموجب بيت تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد جماعت افغان بدار الملك اصفهان و اكثر بلاد ايران مستولى شدند و خورد و كلان آنجا را ناچيز و نابود