زين العابدين شيروانى

87

بستان السياحه ( فارسي )

ساختند و خاندان دانا و نادان را از آن ديار برانداختند و فحواى آيه كريمه يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ ظاهر كشته از ظلم و ستم افغان ناله و افغان ساكنان اكثر ايران از ايوان كيوان دركذشت هركسى آنچه از معارف عرفان و مراسم طريقت و ايقان معلوم داشت در محلّه خاموشان وديعت كذاشت و قليلى ديكر در جناياى انزوا عزلت كزيدند و مدّت هفت سال در كمال اختلال حال اهل ايران اوقات كذرانيدند و در تيه حيرانى و وادى نادانى كرديدند همكى در قيد جان و كرسنكى و فكر عرض و ناموس بودند و در انديشه تحصيل معرفت و طريقت و تكميل نفس و باطن نبودند چون زمان دولت افغان به آخر رسيد نوبت سلطنت نادر كرديد آن مرد تركى بود و بجز لشكركشى و دشمن‌كشى انديشه نمىنمود و بجهة تردّدات سپاه دوست و دشمن و ظهور شور و فتن كسى طالب معرفت نكشتى و بر ضميرش جز تحصيل الف نادرى نكذشتى و اكر احيانا در كوشه و كنار اسم طريقت كسى بر زبان آوردى و يا نام تكميل باطن و تزكيه نفس مذكور كردى علماء قشر و ملايان ظاهر كه مقرّب حكّام بودند و از زوال قرب سلطانى انديشه مىنمودند منع كردندى و مذمّت نمودندى كه طريقه عرفاء پسنديده عقل نيست و از سنت نبى ( ص ) خارجست و رهبانيّت ممنوعست و امثال اين سخنان كفتندى تا آنكه دولت نادرى دركذشت و ايران لربازار كشت بيت دور مجنون كذشت و نوبت ماست * هركسى پنج‌روزه نوبت اوست ايران بكام لران كرديد و آنچه در بطون عالم بود بظهور رسيد بر ضمير معرفت‌پذير ارباب انصاف پوشيده نيست كه صاحب‌دولتى كه افغان باشد آنكاه ترك بىمعرفت كردد و بعد به جماعت لر برسد طريق عرفان چون پرى خواهد بود و شاهد معرفت روى نخواهد نمود بيت چونكه نامحرم درآيد از درم * لاجرم پنهان شوند اهل حرم قرب شصت سال كشور ايران از معارف عرفان و لطائف ايقان خالى كرديده و كوش احدى اسم طريقت نشنيده و چشم كسى اهل طريق نديده مكر چند كس از عرفاء در مشهد مقدّس از سلسله نور بخشيد و چند نفر در شيراز از طريقه ذهبيّه در زواياى كم‌نامى بودند و اكر جاى ديكر نيز بودند خود را در السنة و افواه مذكور نمىنمودند اسم طريقت در ايران چون سيمرغ و كيميا شده بود تا آنكه مجدّد سلسله عليّه و مروج طريقه رضويّه القتيل فى سبيل اللّه السيّد معصوم‌على شاه قدس سرّه العزيز حسب‌الامر الشّيخ الكامل شاه على رضاء ولى قدس سرّه از اقليم دكن و از مدينهء حيدرآباد در اواخر دولت كريمخان به ايران تشريف آورد و فيض على شاه و نور على شاه قدس سرّهما را تلقين و ارشاد كرد و تربيت نمود و بكمال رسانيد آنكاه اذن ارشاد و رخصت هدايت عبّاد فرمود و نور على شاه را خليفة الخلفاء كردانيد در مدّت شصت سال نام فقر كسى نبرده و اسم طريقت بكوش اهل ايران نرسيده بود نام فقر شنيدند و اهل طريق ديدند جمعى طالب كرديدند و بعضى بفيض كامل رسيدند كروهى باقرار آمدند و قومى در انكار زدند اكثر بسبب حبّ جاه و رياست دشمن فقرا شدند و طايفه ديكر حقيّت ايشان را دانستند امّا عمل نمودن نتوانستند و زمرهء ديكر رشك و حسد بردند و عناد و استكبار كردند و بعضى ديكر خود را عالم و دانشمند مىشمردند از كساد بازار خويش بيم كردند و جمعى ديكر چون صفات انبيا و اخلاق حميدهء اوصياء و افعال اولياء را در ايشان ديدند و خويشتن را از آن صفات حميده و احوال پسنديده و اطوار كزيده عرى و برى ديدند ترسيدند كه اكر مدح طريقه ايشان نمائيم در حقيقت قدح خود نموده‌ايم و اكر اقرار بر كردار ايشان كنيم زبان انكار بر خود كشوده‌ايم نه قوّت آنكه خود را باوصاف ايشان متّصف سازند و نه قدرت آنكه خويش را بمحفل ايشان اندازند النّار و لا العار كفته بنياد لجاج و عناد نهادند و زبان لعن و طعن برايشان كشادند اكنون بدانكه قاعدهء اهل ايران عموما چنانست كه هركه از رياضت و عزلت و مجاهده و تهذيب اخلاق و تاديب نفس سخن كويد و طريق تكميل باطن و تحصيل طريقت و تصفيه قلب و تجليه روح و تخليه سر جويد و اسم طريقت و نام حقيقت و رسم معرفت بر زبان آورد و راه زهد و تقوى و تسليم و رضا و فقر و فنا سپارد بىشاهد و بيّنه آن‌كس كافر و ملحد است اكرچه علّامه زمان و ابو ذر و سلمان وقت بوده باشد و اكر كسى از شك و سهو و حيض و نفاس و از غسل ارتماس كفتكو كند و از مسائل تجارت و حيلهء ربا خوردن و بيع و شرا و زخارف دنيا دم زند و شارب را كرفته دست و پا را حنا نموده