ميرزا محمد على وفا زواره اى

311

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

آن جورها كه از ستم چرخ ، بر من است * نه از قليل ، گفت توانم ، نه از كثير هرگز چو تيرگى نزدايد ز كلبه‌ام * اندوده گير چشمهء خورشيد را به قير گردون چه جويد از من آشفتهء گدا * گيتى چه خواهد از منِ درماندهء فقير ؟ نه يك‌تن از نوايب دهر است پايمرد * نه يك كس از شدايد چرخ است دستگير جز سرورى كه منكر و معروف دهر را * قهرش بود نذير و بود لطف او بشير يعنى سمى قبلهء پنجم كه از ازل * آمد معين ملّت و اسلام را ظهير گيتى ز ملك عزّت او ، كلبه‌اى حقير * گردون ز كاخ رفعت او ، پله‌اى قصير جام جهان‌نما نبود گر ضمير او * اسرار غيبتش از چه عيان است در ضمير ؟ سر ضمير چرخ ، ز سرپنجهء ذكا * بيرون كشد چنان‌كه كشى مويى از خمير گر بگذرد به بيشه ، شميمى ز خلق او * كان عبير ، يافت توانى ز كام شير اى سرورى كه يك اثر از حلم و عزم توست * در خاك ، اگر قرار و در افلاك اگر مسير هرگز نه همچو قدر تو ، گردون شود رفيع * هرگز نه همچو راى تو ، انجم شود منير نام شب از صحيفهء ايّام بسترد * مهر ار شود ز راى منير تو مستنير جود و كف تو آمده همزاد ، از ازل * چون نور با كواكب و چون بوى با عبير در عرصهء خيال ، نگنجد مدايحت * دريا چگونه جاى توان داد در غدير ؟ تشبيب قصيده « 1 » چون هنگام عرض شكايتم ، به جناب مستطاب قدوة الايام و مقتدى الانام ، كه از وصول آن اقاويل كاذبه و اكاذيب باطله ، نايرهء غضب جنابش در اشتعال درآمده بود ، به نوعى كه تا يك هفته ، آثار جهان‌سوزى لهيبش ، مشهود اكابر اسلام بلكه معلوم خاصّ و عام مىگرديد و به كارگزاران نوّاب اشرف و الا ، شاهزادهء آزاده ، سيف الدّولة العلّية العالية - دام اجلاله - مقرّر كه حقير معدوم التّقصير را به استخفاف تمام و استنكال ما لا كلام ، به موقع سياسات ، حاضر سازند و در اين باب تأكيدات اكيده و مبالغات شديده ، محتوى به وعد و وعيد و تعذيب قريب و بعيد ، ظهور يافته بود ، ازآنجاكه اطاعت حكم جنابش ، بر خاص و عام و جميع فرق اسلام ، فرض عين و عين فرض است و ازآنجاكه پيشكاران نوّاب اشرف و الا را از ديرباز به كاتب ، كمال عنايت بود ، به نوعى كه موجب حدوث نقيصه

--> ( 1 ) - ( از اينجا به بعد را تا آخر ندارد . )