ميرزا محمد على وفا زواره اى

301

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

چون خديو نفس ناطقه‌ام ، در ملك بدن ، لواى استقلال افراشت و جواسيس قواى ظاهره را بر مناظر و مسالك قلعهء تن گماشت و عمال ارواح حيوانى و طبيعى و نفسانى ، به شغل استعداد و تنميه و تحريك مشغول داشت ، بنيان كالبدم ، با عمدهء عظام ، استوار شد و با طناب رباطات ، استحكام يافت و به التواى اغشيه و لحوم ، عضلات ارتباط پذيرفت و نسيم ارواح از مهبّ مجارى ، وزيدن آغاز نهاد و از ينبوع كبد و جداول آورده و انهار صغار سواقى و رواضع ، مياه بدل ما يتحلل ، جارى شد . اغصان اطراف ، قرين نشو « 1 » و قضبان جوارح ، ضمين‌نما آمد . از قيود قماط ، به قعود بساط و از آن به نشاط سير محاط حياطم رسانيد . رفته‌رفته چشمى به جهان باز كردم و نفس بهيمى را از تماشاى اوضاع روزگار ، اهتزازى دادم ، ولى بيشتر التذاذم به مراياى مزاياى گل و گلشن و گلرخان خانه‌ويران « 2 » بود . تا آنكه مستوفى دوران ، چندى اوراق سياه و سفيد « 3 » شب و روز در نوشت و مدّت هفت سالم از مصداق : « تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ » 276 درگذشت . ناگهم از گوشهء مصطبه دماغ ، رايض قوّهء عاقله ، بانگ بر نفس توسن زد كه تا كى در مرتع « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » 277 خواهى چريد و لگام : « هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ » 278 بر سر نخواهى ديد . « إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ » 279 . صورت انسانيت ، جز در مرآت علوم ، عكس نپذيرد و وصول به مراتب آدميّت ، الا به ارتقاى مدارج فضل و هنر تحقق نگيرد . شيخ شيرازى فرمايد : كارى نايد فراخناى بر و دوش * گر آدمىاى ، تو را هنر بايد و هوش گاو از من و تو فراخ‌تر دارد چشم * خر از من و تو « 4 » ، درازتر دارد گوش 280 نقاب انديشه ، جز به تيشهء تعلّم ، راه به مخزن « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف » 281 نتواند برد و سبّاح فكرت ، جز به غوص بحر معرفت ، به گوهر « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » 282 نتواند رسيد . از ارشادهاى عقل ، مقاليد مرادم ، به دست آمد و ابواب مقصودم ، بر روى تمنّا گشاده گشت . سرچشمه آب « 5 » حيات دانش ، در ظلمات دوات يافتم و تركيب حروف تهجّى را كه مبدأ حصول بينش است ، خامه‌وار كمربسته ، به سر شتافتم . گاهى از قد و زلف دلبران ، صورت لام الف تصوير كردمى و

--> ( 1 ) - ( ندارد ) ( 2 ) - كوچه و برزن ( 3 ) - سپيد و سياه ( 4 ) - تو و من ( 5 ) - ( ندارد )