ميرزا محمد على وفا زواره اى
278
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
شعر زنده است كسى كه در ديارش * ماند خلفى به يادگارش مشار اليه پيوسته منزلش ، ملجاء عقلا و محفلش ، مرجع حكما است و علاوه بر كمالات باطنى در خط شكسته ، در خطهء ايران ، پس از درويش ، به آن درستى ، احدى از ارباب خط ننگاشته و در نستعليق ، كسى بر او پيشى نگرفته ، سبقت نداشته . آرى شعر هركه در او جوهر دانايى است * در همه كاريش توانايى است 251 هنگامى كه غوّاص خامهاش ، از بحر آمه ، به كنار آيد ، همانا جواهر به رشته كشد و زمانى كه سرانگشت فكرتش ، در انحلال غوامض مسائل حكميّه ، در بيان آيد ، مذاق جان حكما را حلاوت بخشد . الشّبل باسد و الهلال ببدر در اقسام حكمت ، مسلّم خاص و عام است و حوزه درسش ، مجمع عامّهء انام . ازآنجاكه مولانا - قدّس سرّه - را به سركار شرايعمدار قدوة الايام مقتدى الانام خليفة اللّه - روح العالمين فداه - خلوص عقيدت و صفاى نيّت بلانهايت بود و همواره ، در مدايح جنابش ، قطعات مليحه و رباعيات فصيحه ، انشا مىفرمود و خود را مصداق كريمهء « من أنشد بيتا فينا ، بنى اللّه له بيتا فى الجنّة » مىنمود ، مشار اليه نيز تأسّى به سنّت سنيّه و شيوهء شيواى پدر كرده ، پيوسته در مدايح سركار شرايعمدار خليفة اللّه - روح العالمين فداه - جواهر قصايد و لآلى قطعات ، به رسته نظم كشيده ، از درج خاطر ، به رشته ظهور آورده ، معروض مىدارد . ولى چون بناى كاتب بر اختصار است ، به همين قصيدهء فريده از اشعار او قناعت نموده ، ثبت سفينه آورد . و له فى القصيدة طفل سخنم نگشت گويا * از مدح تو تا نشد شكرخا اى دايرهء فقاهت و راى * اى مركز اجتهاد و فتوا ما را به وجود تو بسى وجد * كز توست اساس فضل برجا تو با ما ، آفتاب و ذرّه * ما با تو چو آفتاب و حربا تو مفخر دودمان علمى * اى بس به تو افتخار ، ما را آنى تو كه اين جهان ز لطفت * آمد به بهشت ، رشك فرما