ميرزا محمد على وفا زواره اى

277

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

هما « 1 » سيمرغ قاف دانش ، شاه‌باز اوج بينش ، ميرزا على نقى فرزانه ، فرزند سعادتمند درياى حكمت ، آسمان معرفت ، اعلم علماى زمان ، اعرف عرفاى دوران ، افلاطون الثّانى ، بل الامل ارسطاطاليس البانى ، لكن فى تعقل مراتب الوحدة من جميع حكماء السّلف و الخلف اعقل ، مولانا على النّورى 250 - نوّر اللّه مرقده و طيّب اللّه مضجعه - كه برخى از شرح حالات خجسته سمات و بعضى از رباعيّات و قطعات اعجاز آياتش ، مرقوم قلم مآثر رقم مرحوم وفا - رحمه اللّه - آمده است . ولى آنچه ، وفا در طى شرح احوال آن مجمع حكمت و منبع معرفت نگاشته ، يكى از هزار و اندكى از بسيار است و آنچه كاتب ، به تشبيب در تقريب ، نگارش دهد ، داستان غرفه و بحار است . مشار اليه ، گوهر آن بحر ذخار و صدف آن درياى بىكنار است . درج خاطرش ، به جواهر حكمت ، مزيّن و به لآلى معرفت ، ملوّن است . ولى ازآن‌پس كه مولانا - قدّس سرّه - مرغ روحش ، به هواى رياض جنان ، در طيران و بر شاخسار طوبا ، آشيان گرفت ، مشار اليه را خرّم خاطر ، پژمردگى آورد و آن كوكب رخشان مجد و شرف ، از اصابهء چنين عين الكمالى روى به انحطاط كرد . ساير ارباب فضل و هنر از تلامذه مولانا نيز ازآن‌پس كه مصراع : گوهر به خاك و گنج به ويرانه يافتند به واسطهء زادگى و استعداد مشار اليه ، به انسداد ابواب حكمت ، راضى نشده ، غالبا در مدرس تدريسش به كسب علوم پرداخته و در مجلس تعليمش ، به تحصيل غير معلوم ، مقصود و مرام خود را به حصول موصول ساخته ، گاه‌گاه ، از لقاى بهجت‌افزا و شهود مسعودش ، فىالجمله ، از رنج آن رزيّت و شكنج آن مصيبت ، نقصى حاصل آوردند . بلى

--> ( 1 ) - ( نسخه نم از اينجا به بعد را به همراه مسكين ، قتيل . شهاب ، دريا و نوّاب يعنى تا ص 312 كلا ندارد ) .