ميرزا محمد على وفا زواره اى
260
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
تنآسايان ، عباد از فضل او تا ارض قسطنطين * هم آبادان ، بلاد از عدل [ او ] تا مرز كالنجر شه دنيا و دين ، سيّد محمّد باقر ، آن خسرو * كه اوّل پايهء قدرش ، ز هفتم آسمان ، برتر شهنشاهى كه بىترويج امر او نپيوندد * عروس هفت كشور ، گرچه با هر هفت تا شوهر جهانبانى كه بىتزويج امر او بنگرايد « 1 » * كسى بر ملّت بيضا ، كسى بر شرع پيغمبر هم از نان گداى خوان او با بهره ، صدقا آن * هم از شان كمينْ دربان او ، بىزهره ، صد سنجر قرين « 2 » قرب « أَوْ أَدْنى » 231 چو او را جاى در مسجد * خطيب سرّ « ما أُوحِيَ » * 232 ، چو او را پاى بر منبر هزاران كعبهء دل كرد آبادان به جود خود * اگر يك كعبه از گل ساخت ابراهيم بن آزر به عمّان ثناى او شناور گشتهام عمرى * نخواهم رخت ، بيرون برد از اين درياى پهناور حديث « مَن بَنا مسجد » 233 به گوش جان وى آمد * ز الهامات ربانى ، به يمن پاكى گوهر به همّت ، آستين بشكست و دامان صفاهان را * ز كنز الغيب ، مملو ساخت از هميان سيم و زر به معماران چابك دست ، فرمان رفت ، تا هريك * پى خدمت ، كمر بندند چون مور سبك پيكر به حجّاران آهنْچنگ ، حكم آمد كه كوهى را * مجزّا كرده ، جمع آرند ، بهر فرش بام و در
--> ( 1 ) - نبگرايد ( 2 ) - قريب