ميرزا محمد على وفا زواره اى
259
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
و له ايضا جهانْ شهريارى ، كه جود وجودش « 1 » * به هر جان صفايى ، به هر دل شفايى جهان ، زندهاش گرچه عيسى به گردون * كيان ، بندهاش گرچه كيوان هوايى « 2 » نبى را خليفه ، ولى را نتيجه * به حق رهبرى ، رهروى ، رهنمايى كز ايوان ، بدين كعبه تا چون خرامد * به معراج چون خاتمالانبيايى چو گويد به محرابش : « اللَّهِ أَكْبَرُ » * * به گوش دل از غيبش آيد ندايى كه : « لبّيك عبدى ، عليك التّحية * انا اللّه و الكبرياء ردايى » چو بر سدرة المنتهى ، پاى خاتم * بدين كعبه بخشد قدومش صفايى بنا شد چو اين سجدهگاه ملائك * شد از بلبل باغ رضوان ، نوايى به تاريخ بنياد اين كعبه گفتا * « زهى بابها ، سدرةالمنتهايى » 229 اكنون كه اوايل محرّم الحرام سنهء يك هزار و دويست و چهل و هفت هجرى مطابق سيچقانئيل « 3 » 230 سعادت دليل است و سال سيم بناى مسجد آسمان مبنا و گنبد و ايوان عرش بنيان آسمان نشان و چهل ستونهاى جنين آن مسقف گرديده و شبستان سمت غربى و ايوان كيوان مكان سمت سردر و ساير امكنهء متبركه مسجد ، قريب به اتمام و نزديك به انجام و مزيد اعتقاد اكابر اسلام و مطمح انظار اولو الابصار و مصلّاى خلقى بىشمار از صغار و كبار است ، ميرزا عبد الكريم ، متخلّص به « سيما » كه شرح احوال فرخندهمنوالش ، مرقوم قلم مآثر رقم گرديده ، قصيدهاى در تاريخ اتمام و توشيح انجام مسجد كه به عنايات سبحانى و توجّهات بانى - ادام اللّه تعالى - تا يك عام ديگر انجامپذير است ، در سلك نظم كشيده ، اكثر آن در نظر قاصر كاتب « 4 » ، منتخب آمده ، ثبت نموده . و هى هذه فى القصيدة به عهد دولت فتحعلى شه ، كز جلال وى * سر و پا كرده گم ، يكباره نه افلاك و هفت اختر شه صاحبقران ، كيهانْخداى عادل باذل * كه از عدلش چو گلزار ارم ، روى زمين يكسر
--> ( 1 ) - و وجودش ( 2 ) - لوايى ( 3 ) - توشقان ( 4 ) - ( ندارد )