ميرزا محمد على وفا زواره اى

199

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

سروش 152 محمّد على « 1 » ، طفلى است خردسال و داراى جمال « 2 » . والدش در قريهء فروشان ماربين اصفهان ، به شغل شنيع قصّابى مىپردازد و از آن كار كريه فقيرانه ، وجوه معيشتى مىسازد . او نيز به مقتضاى شرط مطاوعت به ملزومات فروع شغل مزبور ، گاهى در مراتع دواب ، با اغنام محشور و زمانى به چربى فضول دار السّلخ ، متنعم و مسرور بودى . در اين اوان سعادت اقتران كه « 3 » سركار شرايع‌مدار مقتدى الانام - مد اللّه ظلال عناياته على الايام - مروّج دين و ملّت و رونق‌افزاى شرع و سنّت ، به نوعى شدند ، كه آثار آن تا منقرض ادوار و مختتم اعصار خواهد بود ، از پرتو آفتاب التفات جناب مستطابش ، جمعى از علما ذرّه‌آسا ، به مراتب عاليهء اجتهاديه ، ارتقا يافتند و اكثرى در كار استنباط و استيضاح و تنقيح دلايل و توضيح مسائل از مأخذ اجتهاديه و قريب‌الاجتهادند و ساير طلّاب فقاهت نساب نيز به مقتضاى اهتمام و به سبب « 4 » كفايت و كفالت جمهور ، هريك را - على قدر مراتبهم - ترقيات لايقه ، حاصل است . ازآنجاكه جنابش را توجهى به كافّه اهل فضل و كمال و تفقدى به عامّهء صحبهء حال و قال است ، به سنّت سنيهء جدّ بزرگوارش ، شعرا را نيز التفاتى بسزا و اعتنايى به درجهء قصوا فرموده ، در مقام تربيت و ترقّى اين نوع از كمال نيز كمال شفقت ، مرعى داشتند « 5 » و چون ساير اكابر روزگار ، اين فرقه را ضايع نگذاشتند . اين طايفه كه به واسطهء عدم مربّى ، پريشانى خاطرشان ، فصل خزان را افسردگى ، وام دادى و طبعشان ، مبرد را قصيدهء برديه فرستادى ، به 153 رشحه‌سازىهاى سحاب 154 عنايتش ، بهارآسا 155 ، خرّمى 156 از سر گرفت و به هبوب نسايم توجهاتش ، خضرتى تازه يافت . بالجمله ، اين فرقه نيز چون ساير فرق ، فضل را ترقيات عظيمه ، حاصل و به مراتب علياى هنر ، متواصل گرديده . آرى ، اگر ماشطهء

--> ( 1 ) - اسمش محمد على ( 2 ) - مستعد هرگونه كمال ( 3 ) - در اين اوان كه ( 4 ) - اهتمام در امور و ( 5 ) - داشته