ميرزا محمد على وفا زواره اى
180
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
زهر در مار شود از اثر لطفت ، شهد * شهد در نحل شود از شرر قهرت ، سم نزد جراح خرد ، از پى زخم غضبت * هم جز از مرحمتت ، يافت نگردد مرهم شنود بيشه ، اگر نكهت خلقت آيد * عمل نافهء آهو ، ز دهان ضيغم امر باس تو ، چنان آمده جارى به جهان * حكم عدل تو چنان گشته روان در عالم ؛ كه شود كبك ، نه جز چيره به شهباز حريص * كه شود كور ، نه جز چيره به ضرغام اجم گرگ را بيم بود بيشتر از شير ژيان * گر به عهدت شود از گله يكى كم ز غنم وصف ذات تو چو ذات تو بود مستحسن * كاخ عدل تو چو حكم تو بود مستحكم بر تو مكشوف بود هرچه به دوران مخفى * بر تو معلوم بود هرچه به عالم مبهم هم پديد از كَفَت ، آيات كليم عمران * هم عيان از دمت ، اعجاز مسيح مريم بلغا نزد تو در وقت بلاغت ، اخرس * فصحا پيش تو هنگام فصاحت ، ابكم هم بود مرتبت درك تو ، ما لا يُدرك * هم بود منزلت فهم تو ، ما لا يُفهم حد قدر تو ، نه در حيطهء ادراك آيد * كس نپيمود آرى ، عرصهء گيتى ، به قدم اوج در مدح تو بگرفته چنان كار سخن * كه زند صفحه ز گردون ، نُقط از كيوان ، دم وصف جاه تو كتابى است كه تا روز ابد * گر همه بحر مداد آمد و اشجار ، قلم ؛ اندكى زان نتوان كرد ز بسيار ، بيان * عُشرى از وى نتوان كرد ز اعشار ، رقم سرورا ، دادگرا ، بحردلا ، ابركفا ! * اى به همّت شده فرمانده ارباب همم دشمنى هست قوىپنجه مرا ، « فاقه » به نام * كه به من پيشهء او نيست جز ايذا و ستم اندر اين عرصه گر از بهر مددكارى من * سپه جود و عطايت ، بجهاند ادهم عن قريب است كز آن خصم قوىپنجه به من * برسد آنچه به سهراب رسيد از رستم تا ز موجود و وجود ، اسم بود در گيتى * تا ز معدوم و عدم ، نام بود در عالم باد موجود ، حبيب تو به اقليم وجود * باد معدوم ، عدوى تو ، به صحراى عدم باد ساير به فلك ، تا بود اين هفت نجوم * باد داير به جهان تا بود اين نه طارم كوكب قدر تو تابنده چو خورشيد منير * پايهء جاه تو پاينده چو چرخ اعظم تا بود بخشش زر ، پيشهء ارباب عطا * تا بود بذل درم ، شيوهء اصحاب كرم باد - چون اهل عطا - پيشه تو را بخشش زر * باد - چون اهل كرم - شيوه تو را بذل درم