ميرزا محمد على وفا زواره اى

179

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

قصيده تا گرفتى به دبستان ، به كف ، اى ماه ، قلم * زدى اوّل به هلاك من دلداده رقم غير چشمت كه به دنبال دلم افتاده است * هيچ صيّاد نيفتاد ، پى صيد حرم صف خوبان جهان يكسره درهم بشكست * تا كه در عرصهء خوبى ، قدت افراخت علم نكشد مانى و آزر ، نتراشد به جهان * به شبيه تو مثال و به مثال تو صنم كفر و ايمان كه كنايت بود از زلف و رخت * شور در بتكده افكنده و افغان به حرم هركجا سوى تو ، آفاق ، همه ، نافهءچين * هركجا ، روى تو ، عالم همه بستان حرم با چنين حُسن خدا داده به ارباب وفا * حيف باشد ز تو آيين جفا ، رسم ستم كى سزا اى ز تو اغيار هم‌آغوش نشاط ؟ * كى روا اى ز تو عشاق گرفتار الم ؟ كامران مدعى از فضل تو و من ناكام * محرم ، اغيار به بزم تو و من ، نامحرم تا ز جور تو مبر قاعدهء جور ز حد * تا ز دست تو منه در ره بيداد ، قدم عالم علم يقين ، مظهر حق ، كهف انام * ناصر شرع مبين حامى دين ، فخر امم ناظر شرع نبى ، حضرت سيّد باقر * كه دهد نظم شريعت همه بر وجه اتم آنكه در پيشگهش ، منشى تقدير آرد * لوح از ماه ، پى پيشكش ، از تير قلم مژه خنجر نزند ، تيغ ببازد ابرو * چشم مستى نكند ، زلف ز پيچ افتد و خم از ثرى تا به ثريا بود امرش جارى * وز سمك تا به سماك آمده حكمش ، محكم هرچه از راز معارف به دل او ، مضمر * هرچه از سرّ حقايق ، به ضميرش ، مدغم حارس ملك طريقت ، چو على عالى * حافظ شهر شريعت ، چو رسول اكرم آنچه ز احوال عوالم ، همه بر وى معلوم * و آنچه ز اسرار عوارف ، همه بر وى ، ملهم هم غموضات مسائل ز بيانش ، منحل * هم رموزات معانى به كلامش منضم چهرهء خور ، به زمين‌بوسى او سوده به خاك * قامت چرخ به تعظيم درش آمده خم از مه كاسته بهر چه بود كاسه به دست * گر گداى در او نيست سپهر اعظم ؟ رفت سايل ز جهان عاقبت الامر و نديد * به گه بخشش دِرهم ، رخ او را دَرهم گر ز سرچشمه فضل و كرمت ، آب نخورد * سبزه‌زار فلك ، ار بهر چه آمد خرّم ؟ نه فلك آمده از درج جلالت ، يك در * هفت بحر آمده از نيم نوالت يك نم مطبخ جود تو را آمده افلاك ، دخان * گلشن جاه تو را گشته كواكب ، شبنم