ميرزا محمد على وفا زواره اى

145

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

گر نگين شرع را دزديد روزى « 1 » اهرمن * حق بناميزد در انگشت سليمان كرد باز نور ايمان در لباس كفر و دين پوشيده بود * حكمش آن پوشيده را يك‌باره عريان كرد باز هركه روآورد سويش ، تا قيامت رو نتافت * لعن بر آن‌كس كه حق را ديد و كفران كرد باز باد جاويدان به عالم ، دولت و اقبال او * تا دهان را در ثنا و مدح بتوان كرد باز و له ايضا فى القصيدة تا كى سبكسارى كنم ، بر حال خود زارى كنم * از ديده خون جارى كنم بر دامن رَبع و دمن پيوسته جويم همدمى ، كايد انيسم در غمى * در كوچه و برزن همى در اين تمنّا ، گام‌زن بر جاى يار ، اغيار بين ، بر جاى ماهى ، مار بين * بر جاى لاله خار بين ، جَرجير بر جاى سمن آن دل كه اكنون خون شود تا در بهاران چون شود * آنگه كه گل ، مجنون شود چاك افكند در پيرهن سوسن زبان‌آور شود ، گوش شكوفه كر شود * سعتر به سيسنبر شود ، همراز در يك انجمن شايد كه « 2 » از لطف هوا ، آتش چو خاك آرد گيا * گردد چو شاخ هندبا ، سرسبز شاخ كرگدن فرداست كاندر بوستان ، از جلوهء سرو جوان * پيرانه سر چون كودكان ، در رقص آيد نارون باد چمن خيزان شود ، آب شمر لرزان شود * از خاك باغ ارزان شود ، عطار را مشك ختن گل در قباى عبقرى ، از پرنيان احمرى * در دعوى پيغمبرى ، خضرا بر خضر چمن

--> ( 1 ) - روزى بدزديد ( 2 ) - گر