ميرزا محمد على وفا زواره اى
146
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
گردد زمين چون آسمان ، در وى شقايق ، اختران * بينى دو صد شعرى در آن ، طالع ز كاخ نسترن از ضميران و ياسمين ، باغ است چون خلد برين * يا مجلس سلطان دين ، يا مدرس فخر زمن سيّد محمّد باقر ، آن ، كش نايب صاحب زمان * دانند هر پير و جوان ، خوانند در سرّ و علن « 1 » آن سيّد والاهِمَم ، كز لطف و قهرش در امم * بيدار شد عدل و كرم ، در خواب شد جور و فتن اى همچو جدّت مرتضى ، عزّى ز قهرت در عزا * لات و منات ناسزا ، بيزار از روى شمن « 2 » گر بر خلاف شرع و دين ، آرد نظر سوى زمين * حكم وى « 3 » اندازد يقين بر گردن گردون ، رسن روزى كه صورتآفرين ، از آب و گل كردت عجين « 4 » * با عقل بودى همنشين ، پيش از وصال جان و تن سنگ سيه ز اكرام تو ، گوهر به وفق كام تو * وزبهر نقش نام تو ، گردد عقيق اندر يمن دادند چون جام جمت ، پيداست راز عالمت * اسرار علم آدمت بخشيده رب ذو المنن اى آسمان درگاه تو ، عرش برين ، خرگاه تو * پيش دل آگاه تو ، خورشيد شمعى در لگن تا تيرى از قوس قضا ، سويت نپرد بر خطا * دست قدر ز امر خدا ، از چرخ آوردت مجن
--> ( 1 ) - زانند هر پير و جوان ، پيوسته در سرّ و علن ( 2 ) - ( نم : وثن ) ( 3 ) - تو ( 4 ) - كردت از آب و گل عجين