ميرزا محمد على وفا زواره اى
97
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
امام بزم هدايت ، كه در مقام هدا * هزار نكته ز يك حرفِ مختصر بخشد چراغ ملّت و ايمان كه مهر خاور را * ز روى و راى ، همهروزه زيب و فر بخشد سپهر بخشش و عمّان دانش ، آن شاهى * كه بىشمار زر و بىعدد گهر بخشد خديو مملكت جود ، كز بلندى طبع * به بندگان درش ، تاج تا كمر بخشد سرم فداى جنابى كه از كمال سخا * ملالتش نبود ، گر هزار سر بخشد درخت جود و سخا مىتوانش گفتن ليك * كجا درخت سخا ، اينقدر ثمر بخشد كريم طبع جنابى كه بىخلاف و گزاف * چو ماه ، سيم فشاند چو مهر ، زر بخشد ملاذ و ملجاء دين ، پيشواى كل امم * سلالهء عرب و افتخار ملك عجم تويى كه شد به وجود تو اصل دين محكم * ز توست ملّت پيغمبر امين محكم به روزگار تو شد استوار خانهء شرع * بناى دين ، تو نمودى بلى چنين محكم بلندمرتبه از جهد توست شرع نبى * به دستيارى سعيت بناى دين محكم فتاويت همه چون وحى باشد و باشد * بناى حكم تو چون كوه بر زمين محكم تويى كه كوس سخا و فضائل و كرمت * بكوفتند بر اورنگ هفتمين محكم ببسته است به پنجم فلك همى مريخ * كمر به دفع عدويت ، ز روى كين محكم عجب مدار گر افكنده است دست اميد * به دامن كرمت ، بنده كمين محكم كند به حرمت آنان كه حرمتى دارند * بناى هستى تو ، هستىآفرين محكم نديده چشم جهان چون تويى يگانه فضل * دل تو بحر خرد ، سينهات خزانه فضل چنانكه چرخ ، به رخشنده اختران نازد * زمين به نور و بهاى خدايگان نازد به روزگار شريفش سزد كه توده خاك * هزار مرتبه بر هفت آسمان نازد به روزگار شريفش رواست بىشك و ريب * به هفت كشور اگر ملك اصفهان نازد شها تويى كه همىزيبد از غلام درت * به خسروان و سلاطين جمنشان نازد جهانيان همه را افتخار از حسبى است * كمينه بنده به اين خاك آستان نازد دلم كه درج گهرهاى مهر توست ، رواست * كه از شرف به حقيقت ، به بحر و كان نازد