ميرزا محمد على وفا زواره اى

98

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

چه خلقتى تو ، ندانم كه دست مكرمتت * به گاه بذل ، به خورشيد زرفشان نازد جهان دانش و فضلى و بحر مكرمتى « 1 » * سماء معدلتى و سحاب مرحمتى « 2 » چنان‌كه از بركاتت ، شده جهان خرّم * شد از روائح فضلت دماغ جان خرّم چنان به خلق عظيم آمدى - تعالى اللّه - * كه گشت از تو همه جان انس و جان خرّم نبود اگر بركات فضايلت ، مىشد * چو باغ خلد ، كى اين تيره‌خاكدان خرّم ؟ شد از محاسن اخلاق چون تو فرزندى * نبى ابطحى آخر الزّمان خرّم نبود اگر لمعان مطالع الانوار 53 * كجا چو باغ ارم گشتى اصفهان خرّم ؟ نكرد تحفة الابرار 54 اگر مشاطگيَش * نگشت طلعت ايمان ، چو بوستان خرّم چه مدرس است تعالى ! كه فوج‌فوج ملك * به استفاده درآيند ، اندر آن خرّم چه مجلس است تقدّس ! كه از روائح قدس * فضاى آن شده چون روضهء جنان خرّم ز خواجگى اگرم ننگ بود ، اكنونم * به پاسبانى اين خاك آستان خرّم چو طوطى شكرستانِ آستان توام * شكر ز نطق فشانم كه مدح‌خوان توام پناه و پشت تو ، خلاق انس و جان بادا * معين و ياور تو ، صاحب الزّمان بادا نشان و نام بود تا ز يثرب و بطحا * ز خاندان تو ، هم‌نام و هم‌نشان بادا چراغ مهر فروزنده است تا به سپهر * سپهر ، تابع امر خدايگان بادا نهال زندگى خضر ، تا بود خرّم * نهال عمر تو سرسبز و جاودان بادا وجود حادثه تا لازم زمانه بود * ز حادثات ، وجود تو در امان بادا سپهر سايه‌فكن تا بود به عرصهء خاك * به زير سايه لطف تو ، اصفهان بادا هزار سال گرم عمر هست در يك‌دم * سرم نهاده به اين خاك آستان بادا ز فضل و رحمت حق ، نيك‌خواهِ درگاهت * هميشه خرّم و خندان و شادمان بادا بد تو هركه بخواهد ، بر از جهان نخورد * تنش به خاك و سرش بر سر سنان بادا به خاندان تو دارد هرآن‌كه فكر خطا * به باد حادثه‌اش رفته خانمان بادا

--> ( 1 ) - مرحمتى ( 2 ) - مكرمتى