ميرزا محمد على وفا زواره اى

96

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

گر پرتو جمال تو را مقتبس نبود « 1 » * كى نور تافتى بر همه كشور آفتاب ؟ منشور بندگىات ، نكردى اگر قبول * بر خيل اختران نشدى سرور آفتاب بر دفع خصم ، نور خطوط شعاع خود * بهرام‌سان ، مدام كشد خنجر آفتاب اى كاشكى ، نقاب گرفتى ز عارضت * تا چند در حجاب بوَد مضمر آفتاب ؟ بنماى طلعتت كه بگويم به منكرت * خفّاش اگر نه‌اى ، به عيان بنگر آفتاب بيرون خرام ، اى شه دين تا بيفكند * اندر سم سمند جلالت ، سر آفتاب اى آفتاب ملّت ايمان طلوع كن * تا يابد از فروغ رخت ، زيور آفتاب ظلمت گرفت جملهء آفاق ، تا به كى * در كسوت كسوف بود مضمر آفتاب خفّاش‌طينتان نگر و بر هجومشان * مپسند بيش از اين به سحاب اندر آفتاب وين بىوجودها چو شب‌افروز كرمكان * كش هيچشان وجود نباشد در آفتاب جويند بر فراز فلك ، تكيه‌گاه خود * خواهند برترى ، به ضياگستر آفتاب اى حجت خداى برآر از نيام تيغ * آن‌سان كه تيغ مىكشد از خاور آفتاب بس خون خصم ريز ، بدانسان كه اوفتد * در بحر خون چو كشتى بىلنگر آفتاب پرتو فكن به شرق و به غرب جهان ، چنانك * پرتو فكنده از فلكِ اخضر ، آفتاب شاها ، مطيع امر تو را چون بود روان * احكام بر ستاره و فرمان بر آفتاب از چاكران خويش نگر « 2 » سرورى كه هست * بر درگهش ، چو بندهء خدمتگر آفتاب يعنى سمىّ حضرت پنجم امام را * كافلاك شرع راست جهان‌پرور آفتاب اى سرورى كه زيبد اگر در قدوم تو * مه سيم ريزد و بفشاند زر آفتاب اين ذرّه را به بندگى خود قبول كن * تا زين شرف نهد به سرم ، افسر ، آفتاب يا رب ، بر اين وجود گرامى ، حفيظ باش * تا آن زمان كه گرم كند محشر آفتاب تركيب‌بند 52 به مدح آنكه گه جود ، كان زر بخشد * به صفحه ، كلك من امروز ، مشك تر بخشد

--> ( 1 ) - از پرتو جمال تو گر مقتبس نبود ( 2 ) - شمر