ميرزا محمد على وفا زواره اى
95
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
عيش مهنّا ، مهيّا آمد . اينك به اقبال خداوندى كارش به كام است و از لعل دلخواه ، عيشش مدام است . الحمد لله ، هنيئا لارباب النعيم ، نعيمهم * و للعاشق المسكين ما يتجرّع 50 ستايش اينگونه كرم و شكر اين مايهء نعم به مضمون : از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد 51 آفتاب ، مساحت نمودن و دريا به پيمانه پيمودن است . ولى به مصداق « ما لا يدرك كله ، لا يترك كله » همواره در مقام دعاگويى و ثناخوانى - نثرا نظما - لآلى مدايح جنابش ، منضود و محرّر اوراق ، برخى از آنها را معروض و مشهود آورد . اگرچه مدايح آن بزرگوار فى الحقيقة ، مناقب ائمه اطهار و حقيقت اين معنى « 1 » ، معلوم ابرار است ، ولى فضلاى مدحتنگار و شعراى بلاغت شعار را كه همواره ، مدحتسرايى آن جناب مستطابشان ، حرز جان و مآثر آن بزرگوارشان ورد زبان ، به نظم مناقب مصطفوى و مدايح مرتضوى و درارى سپهر رسالت و ازهار رياض امامت مأمور مىفرمايند . بناء عليه ، مشار اليه قصيده رديف « آفتاب » كه آفتاب سپهر فصاحت است ، در منقبت حضرت عرش رفعت ، ملاذ الامة ، خاتم الائمه ، واسطهء ايجاد آسمان و زمين ، حجة اللّه على الارضين ، خليفة الرحمن ، صاحب الزّمان - عليه من التحيات أزكاها ، و من التسليمات أسناها - نظم داده ، مذيّل به مدايح جناب مستطاب مقتدى الانام ، قدوة الايام « 2 » آورده ، احتراما لجنابه الاعلى و تيمنا لحضرته العليا ، بر ساير مدايح منظومهاش - على الظاهر به اين نهج نيست - مقدّم داشت ، اى هذه : قصيده اى در برابرت ز سُها كمتر ، آفتاب * بنماى رخ كه برندمد ديگر آفتاب آنان كه آفتابپرستند اگر رخت * بينند ، كى برند پرستش بر آفتاب ؟ روى تو آفتاب و دو جادوت ترك مست * از خيل ترك ، كاش كشد لشكر آفتاب ابروت ، تير مهر كشيده است بر هلال « 3 » * آورده است خط تو در چنبر آفتاب هم غاشيه به دوش كشد بهر تو سپهر * هم گشته چاكران تو را ، چاكر آفتاب يا مالك الممالك ، يا صاحب الزّمان * اى آنكه از تو يافته ، زيب و فر آفتاب
--> ( 1 ) - رجوع اين حقيقت به اصل ( 2 ) - ( ندارد ) ( 3 ) - ابروت بر هلال كشيده است تير مهر