شير على خان لودى
66
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
دانشآموز سخندان ، نوّاب قاسم خان - در روزگار دولت نور الدّين محمّد جهانگير پادشاه از امراى بزرگ بود و به پايهء والاى تقرّب سربلندى داشت . اصل وى از سبزوار است و زنش منيجه بيگم ، خواهر حقيقى نورجهان بيگم است و او دختر اعتماد الدّوله ، به جمال صورى و استعداد فطرى و رموز دلفريبى و تقطيع لباس و بذلهسنجى و سخنگويى و شعرفهمى و حاضرجوابى از نساء زمان ممتاز بود و عطر گلاب كشيدن از مخترعات اوست . در اوّل حال به نكاح شيرافكن كه از خوانين عمده و اسم بامسمّا بود ، درآمد . و شيرافكن در علم رمل بىخطا بود . روزى به اشارهء بيگم از استماع اين نويد خوشدل گرديده ، به ظاهر در صحبت شوهر و به باطن در وقوع آن حال به سر مىبرد و به عشق جمال آن خيال همآغوش اطمينان مىبود . پس از چند روز شيرافكن به قتل رسيد و او به مدد طالع به همخوابگى پادشاه مشرّف گشته ، آنچنان پى به مزاج برد كه در تمام محل ما فوق خود نگذاشت . گويند نوبتى در سلخ رمضان پس از رؤيت هلال اين مصراع بر زبان پادشاه گذشت ، مصراع : هلال عيد بر اوجِ فلك هويدا شد نورجهان بيگم فى الحال مصراع دوم بر بديهه رسانيد : كليد ميكده گم گشته بود پيدا شد بيگم را با قاسم خان مناظره و مشاعره بسيار دست مىداد ؛ او را در فنّ شعر مسلّم نمىداشت ، تا آنكه طرح غزلى تازه در ميان آمد و شعراى پايتخت از آن درماندند . قاسم خان اين سه بيت نوشته ، نزد بيگم فرستاد ؛ از آن هنگام زور طبعش در سخنورى قبول فرمود ، ابيات اين است : گر شوى سايهنشين روزى به تختِ باغبان * سايه بر خورشيد اندازد درختِ باغبان فاخته چون ديد بىگل باغ را ناليد و گفت * ازچهرو با گل نرفت اين جانِ سختِ باغبان جشن نوروز است و ابرِ نوبهار از فيض طبع * طرح كرد از سبزه و گل تاج و تختِ باغبان آوردهاند كه روزى پادشاه آب خاصّه طلبيد و آبدار در كاسهاى گلى كه در نهايت نزاكت بود ، آب آورد ؛ چون نزديك رسيد ، دستش بجنبيد و كاسه از فرط نزاكت تاب نياورده ، از يك جانب شكست و آب در ركابى فروريخت . قاسم خان ايستاده بود ، پادشاه به جانب او نگاه كرده ، اين مصراع بخواند ، مصراع : كاسه نازك بود و آب آرام نتوانست كرد قاسم خان بر بديهه مصراع ديگر رسانيده ، بيت تمام خواند : ديد حالم را و چشمش ضبط اشكِ خود نكرد * كاسه نازك بود آب آرام نتوانست كرد نثرهاى رنگين پركار نيز بسيار بسيار [ كذا ] دارد ، از كلّيّاتش معلوم مىتوان نمود . منه :