شير على خان لودى
67
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
مىپرستم مى ز چشمم جاى آب آيد برون * گر بگريد بلبل از چشمش گلاب آيد برون يكره ار در چشم من آيد خيالِ او به خواب * كى ز شوقِ آن دگر از چشم خواب آيد برون بسكه ميلِ همزبانى با تو دارد هركسى * گر ز شكلِ آينه پرسى جواب آيد برون ز اشتياقِ همنشينيهاى گوش و گردنت * بعد از اين همچون صدف دُر از حباب آيد برون بسكه قاسم پر شد از مهرِ على موسى رضا * سينهاش گر برشكافى آفتاب آيد برون [ مولانا سحابى نجفى ] مظهر اسرار جلىّ و خفى ، مولانا سحابى نجفى - محقّق و صاحبحال بود . در مطاوى چهار مصراع رباعى ، هزاران معانى بلند و مطلب ارجمند وديعت نهاده و از نعمتخانهء معنى ، بهرهاى تمام به گرسنهچشمان روشنپيراى بينش رسانيده ، به وقت موعود سر در پردهء اختفا كشيد و رباعى عناصر اربعهاش از صدمهء پنجهء اجل ، مصرعمصرع ، بل حرفحرف از هم ريخت . اصلش از خاك پاك نجف است و تا آخر عمر از آن خطّهء متبرّكه عزم خروج نكرد . معاصر شيخ ظهورى و شيخ فيضى فيّاضى بود ، تاريخ وفاتش از آنجا قياس بايد كرد . محرّر اين سطور دوازده هزار رباعى از آن سالك مسالك آگاهى در يك جلد ديده و آنچه عزيزان ناقباحتفهم ، زادهء طبع ديگران بنا بر كثرت اعتبار به نام وى نوشتهاند ، متجاوز الحدّ است ، ليكن با اين طبعى كه داشت ، اصلا غزل از وى مسموع نشده . چندى از رباعيّاتش قلمى مىگردد ، رباعى : آن سرّ خفى نكرد ظاهر شان را * تا خلق نكرد حضرتِ انسان را شمع است نمايندهء كس در شب تار * هرچند كه خود ريخته باشد آن را رباعى هركس به درون خويشتن ره دارد * در چشم شه و گدا گذرگه دارد دريا خود و غوّاص خود و گوهر خود * هان غورى كن كه اين سخن ته دارد رباعى بنمود ز پرده آن رخِ زيبا را * مخفى نگذاشت عشقِ حسنافزا را گفتم چه جمال باكمال دارى گفتا [ كذا ] 63 * عشق است چو سرمه ديدهء بينا را رباعى مخلص مىباش حقگذارى [ كذا ] اين است * نيكى مىورز خير جارى اين است جز حق مپرست و بر كسى بد مپسند * تفسير كلام رستگارى اين است رباعى از خلق جهان هركه خبردارتر است * عاجزتر و مفلستر و بيكارتر است