شير على خان لودى
59
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
دشتى نام داشتند . نسب شريفش به امام محمّد شيبانى - قدّس اللّه سرّه العزيز - كه از تلامذهء عالم عارف ، مجتهد محقّق ، حضرت امام اعظم ابو حنيفهء كوفى و يكى از صحابهاند ، مىرسد . اگرچه مناقب امام محمّد از آفتاب مشهورتر است ، امّا چند سطرى به ارادهء تزيين اين اوراق ثبت مىگردد ؛ منقول است كه حضرت امام تمامى كلام اللّه را در هفت روز حفظ كرده بود و امام شافعى كه از شاگردان او بوده است ، مىفرمود كه امام محمّد سخن مىكند به ما به قدر عقل و فهم ما ، و اگر تكلّم كند به قدر عقل خود ، ما فهم نتوانيم كرد آن را . و امام حصرى در شرح جامع الكبير آورده كه چون امام محمّد اين كتاب را تصنيف كرد ، شهرت يافت . در روم به مطالعهء يكى از احبار نصارى درآمد ، و او با چندين گبر ديگر به دين اسلام مشرّف گرديد . از وى سؤال كردند از سبب اسلام ، گفت : كسى كه اين كتاب تصنيف كرده است ، اگر دعوى پيغمبرى كند و به جهت اظهار معجزه اين كتاب را بيرون آرد ، هيچكس نتواند كه مثل اين بيارد ، و بر همه لازم شود كه به دو ايمان آرند ؛ پس هرگاه اينكه تابع دين محمّدى ( ص ) است ، بىشبهه دين برحقّ است . القصّه ، ولادت مولوى جامى ، به روايت صاحب رشحات ، صفىّ الدّين علىّ بن مير حسين الواعظ الكاشفى ، بيست و سيم شعبان سنهء سبع و عشرين ( ؟ ) و ثمانمائه [ 827 ؟ ] 60 در حوالى جام واقع شده . بيان فضائل و كمالات مولوى در اين مختصر ، بلكه در طوامير طويل الذّيل نمودن ، از محالات است . صفاى ظاهر و باطن به درجهء كمال داشت . نود و نه كتاب تصنيف نموده ، همهء آنها در ايران و توران و هندوستان نزد اهل دانش مقبول افتاد و هيچكس انگشت اعتراض بر آن نتوانست نهاد . آوردهاند كه در زمان مولوى ، شخصى ملّا ساغرىنام ، دعوى كرد كه شعراى عصر ، معانى از اشعار من دزديده به شاعرى نام برآوردهاند ؛ اين حرف به سمع مولوى جامى رسيد ، فىالبديهه اين دو بيت بگفت ، نظم : ساغرى مىگفت دزدانِ معانى بردهاند * هركجا در شعر من يك معنىِ خوش ديدهاند ديدم اكثر شعرهايش را يكى معنى نداشت * راست مىگفت آنكه معنيهاش را دزديدهاند اين ابيات اشتهار يافته ، به ملّا ساغرى رسيد ، و ملّا رنجيده ، شكوه به خدمت مولوى نمود ؛ ايشان فرمودند كه ما گفتهايم « شاعرى مىگفت دزدانِ معانى بردهاند » ، شايد ظريفان شهر آن را به تصحيف « ساغرى » خوانده باشند ، در اين صورت گناه از ما نيست . و همچنين لطايف مولوى بسيار است . من غزليّاته : اى صفاتِ تو نهان در تتقِ وحدت ذات * جلوهگر ذات تو از پردهء اسماء و صفات ما گرفتار جهات از تو نشان چون يابيم * اى سراپردهء اجلال تو بيرون ز جهات