شير على خان لودى
60
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
از نداىِ تو درافتاد صدايى به حرم * [ خاست ] صد نعرهء لبّيك ز اهلِ عرفات مشربِ عشق كجا چاشنىِ درد كجا * آن يكى ملحِ اجاج آمد و اين عَذْبِ فرات مُرد جامى به سرِ تربت او بنويسيد * هذهِ رَوْضةُ مَن حَلّ بِهِ العشقُ فَمات و له أيضا به كعبه رفتم و ز آنجا هواى كوى تو كردم * جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنّا * دراز جانب شَعرِ سياه و موى تو كردم چو حلقهء در كعبه به صد نياز گرفتم * دعاى حلقهء گيسوى مشكبوى تو كردم نهاده خلق حرم سوى كعبه روى ارادت * من از ميان همه روى دل بهسوى تو كردم فتاده اهل مِنى در پىِ مُنى و مقاصد * چو جامى از همه فارغ من آرزوى تو كردم [ ملّا فغانى ] قطب دائرهء نيكوبيانى ، ملّا فغانى - معاصر مولوى جاميست ، و شعر او درجهء قبول و استحسان مولوى دريافت . مجذوب و صاحبحال بود . تاريخ وفاتش به نظر نرسيده ، از معاصران بايد قياس نمود ، و العلم عند اللّه الودود . از اوست : چو شبنم صبحدم گريان به گلگشت چمن رفتم * نهادم روى بر روىِ گل و از خويشتن رفتم تو اى گل بعد از اين با هركه مىخواهد دلت بنشين * كه من چون لاله با داغِ جفايت زين چمن رفتم دلى مىبايد و صبرى كه آرد تاب ديدارش * فغانى گر دلى دارى تو باش اينجا كه من رفتم خواجه آصفى - از جملهء معاصران و اصحاب مولوى عبد الرّحمن جاميست ، و از خاندان بزرگ بوده . گويند روز جمعه شعراى عصر به خدمت مولوى گرد آمده ، اظهار استعداد كردندى و اشعارى كه در آن هفته از ايشان سر زدى ، به نظر اصلاح مولوى درآورده ، به نتيجهء تحسين و آفرين رسيدندى ؛ امّا شعر آصفى را بعد از استماع سخن ديگران اصغا مىفرمود . آصفى از اين معنى رنجيده ، روزى به خدمتش ظاهر نمود كه با وجود قدم خدمت و تلاشهاى نيكو ، شعر مرا پس از سخن ديگران شنيدن ، دلالت بر بىتوجّهى و عدم التفات دارد . مولوى فرمود كه لقمهء لذيذ را بعد از طعام بايد خورد كه چاشنى آن در مذاق جاى گرفته ، تا ديرى متلذّذ دارد . وفات وى در شهور سنهء ستّين و ثمانمائه [ 860 ] اتّفاق افتاد . من رموزه : تا برافروختهاى ز آتش مى روىِ سفيد * شمع پيرانهسر آتش زده در موى سفيد چشمت آهوست ولى آهوى مشكينِ خَتا * چشم خوبانِ دگر در غمت آهوى سفيد در شفق ديد مهِ عيد و اشارتها كرد * پير ما سوى مىِ سرخ به ابروى سفيد آصفى مىرود از حال به حالى كه تو را * زلفْ چوگان سياه است و ذَقَن گوى سفيد