شير على خان لودى

47

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

چون به تقريب سخنوران ، نام شريف امير تيمور گوركان كه بالفعل ملك هندوستان به وجود فيض‌آمود فرزند آن صاحبقران رشك‌افزاى جهان و مرجع اهل ايران و تورستان است ، بر زبان قلم آمد ، شمّه‌اى از بيان حالش در اين مختصر ايراد نمودن لازم وقت گرديد . اصل و منشأ آن حضرت از ولايت كش ، من أعمال تركستان است ، و او پسر امير طراقا خان است كه از امراء برلاس بوده . در الوس جغتاى از آن مردم به اصل و مرتبه بالاتر نيست . نبيرهء امير قراچارنويان است كه از امراء بزرگ چنگيز خان بوده ، و او برادر امير طغاچار است كه در روزگار هلاكو خان بر مصر و شام مستولى گرديده . ولادت باسعادت صاحبقران در شهور سنهء ثلاثين و سبعمائه [ 730 ] بود و از زمان صبى و صغر سن ، آثار كياست و فرّ دولت از جبين عالم آرايش لايح بود . همواره به رسوم سلطنت مشغول بودى و به شيوهء عوام النّاس نپرداختى ، و مردم در فراست و راى و تدبيرش متعجّب بودندى ، چنانچه كارهاى دست‌بستهء او مشهور است ، تا آنكه در سنهء إحدى و سبعين و سبعمائه [ 771 ] بر مستقرّ كامرانى جلوس فرمود و به ملك خراسان درآمده ، امير حسين قزغن را كه پادشاه بلخ بود ، به قتل آورد و از آنجا با نودهزار سوار مكمّل بر سر تقتمش خان ، تخت‌نشين دشت قبچاق رفت و خان را منهزم ساخته ، در عقب او به جانب شمال تا جايى براند كه به مذهب امام اعظم ( ره ) نيز نماز خفتن در آنجا روا نبود ، تا شفق برجا بود ، طلوع صبح مىشد ، و از آنجا به روم و عرب و گرجستان و خراسان و هندوستان رسيد و از حدود دهلى تا دشت قبچاق و اقصاى خوارزم و از حدود كاشغر و ختن تا مصر و شام به ضرب تيغ آبدار در قبضهء فرمان قضا جريان او درآمد و مدّت سى و شش سال در اكثر ربع مسكون به نشر آبادى و قهر اعادى پرداخت و متغلّبان و گردنكشان را برانداخته ، هيجدهم شعبان سنهء سبع و ثمانمائه [ 807 ] در هنگام لشكر كشيدن به ملك ختا در قصبهء [ اترار ] كه از اعمال تركستان است ، نداى يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً را اصغا نمود ، سبحان الملك الحىّ الّذى لا يموت و للّه درّ قائله : گر خِنگِ فلك عنان به دستِ تو سپرد * ور نقد زمين جهان به پاىِ تو شمرد گر دانش تو سَبَق بر افلاطون برد * اين‌ها همه هيچ است چو مىبايد مُرد [ شيخ كمال خجندى ] سالك سبيل حق‌پسندى ، شيخ كمال خجندى - مقبول ابرار و سرآمد روزگار و مرجع خاصّ و عام و سرخيل اكابر ايّام بوده . چون طبع شريفش به شعر ميل فرمود ، از آن سبب در طبقهء شعرا داخل گرديد ، و الّا شيخ را درجهء ولايت و ارشاد بود و شاعرى دون مرتبهء اوست ، چنانچه از اين بيتش معلوم مىتوان كرد ، نظم : مىخروشد بحر و مىگويد به آوازِ بلند * هركه در ما غرق گردد عاقبت هم ما شود