شير على خان لودى
48
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
اصلش از خجند است . در اوّل حال سياحت كردى ، تا آنكه به تبريز رسيد و اكثرى از بزرگان آن ديار مريد شيخ گشتند . گويند كه ميران شاه بن امير تيمور گوركان اعتقاد تمام در خدمت شيخ داشت ، روزى براى ديدنش رفت و به تقريبى به سمع مباركش رسانيدند كه حضرت شيخ دههزار دينار قرض دارد ، فرمود تا دههزار دينار حاضر كردند ، و هم در مجلس تسليم شيخ نمود . آوردهاند كه شيخ در آخر حال خواجه حافظ بوده و صحبت همديگر اتّفاق نيفتاده بود ، اين غزل نزد حافظ فرستاد و به استعداد خويش مطّلع گردانيد : يار گفت از غير ما پوشان نظر گفتم به چشم * و آنگهى دزديده در ما مىنگر گفتم به چشم گفت اگر يا بى نشانِ پاى ما بر خاك راه * برفشان آنجا به دامنها گهر گفتم به چشم گفت اگر گردى شبى از روى چون ماهم جدا * تا سحرگاهان ستاره مىشمر گفتم به چشم گفت اگر گردد لبت خشك از دم سوزان آه * باز مىسازش چو شمع از ديده تر گفتم به چشم گفت اگر سر در بيابانِ غمم خواهى نهاد * تشنگان را مژدهاى از ما ببر گفتم به چشم گفت اگر بر آستانم آب خواهى زد به اشك * هم به مژگانت بروب آنجا گذر گفتم به چشم گفت اگر دارى خيالِ درد و وصلِ ما [ كمال ] 52 * قعر اين دريا بپيما سربهسر گفتم به چشم گويند چون اين غزل به خواجه حافظ رسيد و به مطالعه درآورد ، بر اين مصراع كه « تشنگان را مژدهاى از ما ببر گفتم به چشم » وجد كرد و گفت مشرب اين بزرگوار عاليست . و له أيضا : گر شبى آن مَه ز منزل بىنقاب آيد برون * زَ اوّلِ شب تا دمِ صبح آفتاب آيد برون خرقههاىِ صوفيان در دور چشمِ مست او * سالها بايد كه از رهنِ شراب آيد برون هركجا باشد نشانِ پاى او ز آنجا به چشم * خاك برداريم چندانى كه آب آيد برون با همه تقوى و زهد ار بشنود نامت كمال * از درونِ صومعه مست و خراب آيد برون مولانا محمّد شيرين مشهور به مغربى - مريد شيخ اسماعيل رستمى بود ، و بعضى برآنند كه در اثناى سياحت به ديار مغرب افتاد و در آنجا بر دست يكى از مشايخ كه نسب وى به شيخ محيى الدّين بن العربى مىپيوست ، خرقه پوشيد . همانا كه وجه تخلّص به مغربى همين خواهد بود . و معاصر شيخ كمال خجنديست و همواره به صحبت يكديگر مسرور بودند . و در نفحات الانس مذكور است كه چون مطلع شيخ كه بيت : چشم اگر اين است و ابرو اين و ناز و عشوه اين * الوداع اى زهد و تقوى الفراق اى عقل و دين به گوش مغربى رسيد ، گفت : شيخ بزرگ است ، چرا چنين شعرى بايد گفت كه جز معنى مجازى محلّى ديگر نداشته باشد ؟ شيخ شنيد ، مغربى را وعده نمود و خود به طبخ طعام قيام