شير على خان لودى

42

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

اكثرى بر خزف‌پاره‌ها نوشته ، جابه‌جا مىانداخت ، جمع نموده در سبويى اندازند و كودكى معصوم ، يكى از آنها بيرون آورد ، برطبق مضمون آن عمل نمايند ؛ چون بدين وتيره عمل فرمودند ، كاغذى كه اين بيت مرقوم بود ، برآمد ، بيت : قدم دريغ مدار از جنازهء حافظ * اگرچه غرق گناه است مىرود به بهشت مشايخ از مشاهدهء اين بيت ، نماز جنازه بگذاردند ، 47 و از آن روز خواجه را لسان الغيب خواندند . من أشعاره هاتفى از گوشهء ميخانه دوش * گفت ببخشند گنه مى بنوش عفو الهى بكند كار خويش * مژدهء رحمت برساند سروش لطف خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهء سربسته چه دانى ، خموش اين خردِ خام به ميخانه بر * تا مى لعل آورَدش خون به جوش گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آن‌قدر اى دل كه توانى بكوش رندى حافظ نه گناهيست صعب * با كرمِ پادشهِ عيب‌پوش روزى راقم اين اوراق ، در صحبتى واقع شد كه جمعى از مستعدّان و دانشمندان سخن‌فهم حاضر بودند و هريكى خود را يگانهء روزگار مىگرفت . به تقريبى ذكر اشعار مشكله در ميان آمد و هركسى بيتى مىخواند ، ديگران انكشاف معنى مىنمودند ، ناگاه عزيزى به جانب اين هيچ‌مدان نگاه كرد و گفت : اگر شما نيز در معنى شعرى تردّد داشته باشيد ، در ميان آريد ، گفتم : بالفعل از مشكلات چيزى در خاطر نيست ، و ليكن در شب ، بيتى از خواجه حافظ به ياد آمده بود ، تا حال فكر كردم ، هيچ معنى در ذهن قرار نگرفته است ، همگنان متوجّه شدند ، و اين بيت بخواندم ، نظم : ز چشم بد رخ خوبِ تو را خدا حافظ * كه كرد جمله نكويى به جاى ما حافظ مدّتى ذكر اين بيت در ميان ماند و غورها به كار بردند ، هيچ نگشود ؛ الحق كه لفظ « حافظ » در مصراع ثانى ، اگر اشاره به نام شاعر باشد ، با مصراع اوّل كه خطاب به معشوق است ، هيچ ربط نمىگيرد . و اگر لفظ « حافظ » را در اوّل به معنى دعا و در ثانى مراد به اسم حق سبحانه تعالى دارند ، مشكل ديگر پيش آيد ؛ چه در آن صورت مصراع اوّل را اشاره به زمان استقبال و ثانى به زمان حال بايد داشت ، و در يك بيت اشاره به دو زمان مختلف نمودن جايز نبود . و اگر مراد شاعر از آن لفظ ، چيزى ديگر باشد ، او داند چون شعر خواجه حافظ است ، كه با كمال ظاهر ، پيراستگى باطن به درجهء اعلى داشت ، جاى دم زدن نيست ، و اللّه أعلم بالصّواب . 48