شير على خان لودى
43
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
شاپور نيشابورى - فاضل و مستعد بوده و تربيتكردهء خواجه نور الدّين طبسيست ، كه وزير سلطان جلال الدّين محمّد خوارزمشاه و به غايت فاضل و دانا بود . اوّلبار كه شاپور به در خانهاش آمد ، بار نيافت ، و گفتند كه خواجه به شرب مدام مشغول است ، و همچنين پنجبار پياپى مىآمد و بار نمىيافت ، آخر خواجه را خبر كردند كه شاپور مردى دانشمند و شاعر مشهور خراسان و عراق است و پنج نوبت به در خانهء تو آمده است و بار نيافته ، مناسب آن است كه التفات فرموده ، او را بخوانى . خواجه كس به وى فرستاد كه اوّل مناسب حال ما بديههاى گوى تا قوّت طبع تو را در شعر معلوم كنيم ، آنگاه با تو صحبت داريم . شاپور بداهة اين رباعى گفت و بر كاغذ نوشته ، فرستاد ، خواجه را بسيار خوش آمد ، او را بخواند و به تربيت وى پرداخت ؛ رباعى اين است : فضلِ تو و اين بادهپرستى باهم * مانند بلندى است و پستى باهم حالِ تو به چشم ماهرويان مانَد * كآنجاست مدام نور و مستى باهم خواجه جمال الدّين سلمان بن خواجه علاء الدّين ساوجى - به فضل و بلاغت مشهور است ، به تخصيص در فنّ شاعرى سرآمد روزگار خود بود ، و شيخ ركن الدّين علاء الدّولهء سمنانى - قدّس سرّه - مىفرمود كه همچو انار سمنان و شعر سلمان ، هيچ جا نيست ، و اشعار دلپذيرش بر صدق اين قول گواه عدل است . امير شيخ حسن نويان كه والى بغداد و آذربايجان بود ، مربّى اوست و سلطان اويس ، پسر بزرگ امير شيخ حسن ، كه بيان حسن و جمال وى در كتب تواريخ مذكور است ، در علم شعر از خواجه سلمان تعليم گرفتى . مرتبهء خواجه در عهد دولت آن پادشاهان نامدار به درجهء اعلى رسيد و سخن او در اقطار ربع مسكون شهرت گرفت ، چنانچه خود مىگويد ، نظم : من از يُمن اقبال اين خاندان * گرفتم جهان را به تيغِ زبان من از خاوران تا [ درِ ] 49 باختر * ز خورشيدم امروز مشهورتر گويند شبى سلمان و اويس به شرب مشغول بودند و در وقت برآمدن ، به حكم سلطان شمعى با لگن زر همراهش كردند ، چون روز شد ، فرّاش طلب لگن زر نمود ، سلمان اين بيت به سلطان فرستاد ، نظم : شمع خود سوخت شبِ دوش به زارى امروز * گر لگن را طلبد شاه ز من ، مىسوزم سلطان بخنديد و گفت : از خانهء شاعر طامع طلب لگن زر كردن از عقل دور است ، و آن لگن را به دو بخشيد . خواجه سلمان را در كبر سن ، ضعف بصارت دريافت و از ملازمت سلطان استعفا نموده ،