شير على خان لودى

275

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

ننگ ناداشتن از آنچه در عرض و ناموس عار باشد ، دهم تعطيل در مهمّات و عدم التفات مردم در عيب گردانيدن از دوستى و مصاحبت او . علاج اين مرض به رفع سبب آن باشد و تناول ادويهء مقوّى دل‌ودماغ و هيجان قوّهء غضبى و نفس را تنبيه دادن بر نقصان اين امور و حركت فرمودن در دفع اعادى و ارادهء انتقام به مشورت قوّهء عاقله ، چنان كه مؤدّى به ضرر عظيم‌تر نشود . سيم خوف ، و آن عبارت از هيئت نفسانيست كه نزد وقوع مكروهى كه نفس بر دفع آن قادر نباشد ، عادت شود ، تواند بود كه به نسبت اين حالت امرى مستقبل 181 باشد و آن امر يا ضرورى باشد يا ممكن ، و ممكن يا فعل اين شخص باشد يا غير فعل او ، و خوف از هيچ‌كدام از اين اقسام مقتضاى عقل نيست ، چه اگر امر ضرورى بود چون معلوم است كه دفع آن از حيطهء قدرت بشرى خارج است ، پس در خوف آن جز استعجال بلا و استقبال عنا فايده نباشد و بدان سبب از تدبير مصالح دينى و دنيوى بازماند و اين خصلت او را به شقاوت دارين رساند ؛ و اگر آن امر ممكن باشد و سبب آن نه فعل شخص بود ، چون احتمال وجود و عدم دارد ، پس جزم به طرف وقوع كردن و بالفعل متألّم شدن منافى راى صواب بود ، بلكه آن را بر طبيعت امكان بايد گذاشت ، و اگر سبب آن نيكو نباشد ، ننمايد ، چه ارتكاب قبايح به اعتماد خفا مقتضى عقل صواب‌انديش نيست . و علاج اين اقسام وابسته به قوّهء تميز و صحّت فكر است . شعبهء سيم ، در معالجهء امراض قوّت شهوى ، و مخوف‌ترين امراض اين قوّه چهار است : اوّل حرص ، و آن در اكل و شرب و مباشرت مىباشد ، و حكما گفته‌اند كه حريص بودن در طلب لذّت جسمانى از اكل و شرب سبب دنائت همّت و خساست طبع است ، چه طعام مفرط آدمى را كسل كند و كاهل نمايد و تشنگى غالب گرداند ، و مقرّر است كه آب بسيار موجب خواب بسيار مىشود ، پس از دولت شب‌بيدارى و كسب رياضت محروم گردد ، و در حديث آمده : [ أجيعوا ] أمعاءكم و أظمئوا أكبادكم [ تروا ] أمنة جهرة ، و با اين حال انواع بيمارى و آلام از بسيارى خوردن حاصل شود ، و بر اهل عقل پوشيده نيست ، و علاج آن در كتب طبّى به شرح و بسط مذكور است . امّا حرص در بسيارى مباشرت با زنان قبيح‌ترين امراض است ، زيراكه چون قوّت شهوت مجال يابد از نصيحت عقل و شرع منزجر شود و در بدن به طريق عامل متغلّب ظلم آغاز كند و تمامى غذاى اعضا و جوارح را غصب نمايد و در مصالح خود مصروف سازد تا بدن لاغر و حواس ضعيف شود ، آن زمان خود نيز نماند ، بلكه به هلاكت كشد ، و در حديث آمده كه زنا سبب نقصان بركت در عمر و رزق مىشود ، و چون زنا را در هيچ مذهبى روا نداشته‌اند ، احتراز از آن مقتضى راى صواب باشد ، و علاجش آنكه در نكاح و شهوت راندن شرط اعتدال مرعى دارد و به همان مقدار كه قوّهء عاقله رخصت فرمايد قانع شود ، چنان كه بقاى نوع و صحّت بدن و فراغت در كسب كمال باشد تا از قبايح و رذايل كه لازمهء افراط است محفوظ تواند بود .