شير على خان لودى

274

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

عاجز آيد و بر قصور خود اعتراف نمايد ، و در حديث نبوى آمده : لا تأتونى بأنسابكم و أتونى بأعمالكم . نوع سيم لجاج و گربزى در قول و فعل و دليرى نمودن با بزرگان در جوابهاى گستاخانه و قبول ناكردن سخن ايشان به عذرهاى ناموجّه ، و اين صفت از جنس رذايل است و به غايت قبيح است ، چه موجب غضب و كينهء بنى نوع شود و سبب زوال علاقهء الفت گردد و از آن مضرّتهاى كلّى تولّد كند ، علاج آن است كه صاحب اين خصلت را تنبيه كنند بر قبح اين معنى ، پس اگر منزجر نشود ، به انواع نصايح و زواجر او را بازدارند و بر فضيلت حيا و تواضع ترغيب نمايند تا نفس او را ملكه‌اى پسنديده حاصل آيد و ترك آن رذيلت به آسانى ميسّر شود . و از فروع اين رذيله است غدر ، و آن در مال و جاه و دوستى و غير آن نيز باشد ، و تمام اقسام غدر مشتمل بر خيانت است و خيانت را از شيمهء مردم ارذال شمرده‌اند ، از اين است كه نزد هيچ عاقلى مستحسن نيست ، و حضرت رسالت پناه غدر را از افعال منافقان شمرده ، فرموده است كه روز قيامت غدركنندگان را علمى باشد كه بدان سبب جميع اهل عرصات بر غدر او مطّلع شوند ، و در كلام مجيد آمده : إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ ، و حكماء گفته‌اند كه اين خلق در اتراك بيشتر باشد ، و علاج آن به تكرار علوم و صحبت اهل علم توان نمود ، و ليكن : خوى بد بر طبيعتى كه نشست * نرود جز به وقت مرگ از دست و ديگر ضيم ، و آن تكليف كردن است كسى را به تحمّل ظلم بر وجه انتقام ، و قبح آن از ظلم و انظلام فهم توان كرد ، و عاقل بايد كه بر انتقام اقدام ننمايد تا به يقين معلوم نكند كه مؤدّى به ضرر ديگرى نمىشود ، و علاج اين مرض به حصول فكر و رويّه و ملكهء حلم تواند بود ، و ارباب همم عاليه را مطلق عفو كردن اولىست كه به سبب آن دشمن دوست گردد و به وصمت خجلت و عار موسوم شود ، و اهل خبرت عفو عدو را از انتقام بهتر دانند ، چنان كه گفته‌اند : بدى را بدى سهل باشد جزا * اگر مردى احسِن إلى مَن أسا و ديگرى استهزاء ، و آن شيمهء مردم دنى و اجلاف باشد كه به جهت استجلاب قلوب اهل ثروت و تقرّب بر ايشان و طمع در مال و جاه قيام بر آن نمايند ، امّا هركس را هنرى و فضلى باشد و به حرّيّت موصوف بود ، عيب داند كه به مثل اين چيزها توسّل جويد ، بلكه به وسيلهء فضل و هنر در خاطرها جاى بايد نمود ، علاجش ترك ارتكاب آن فعل بود و اقتدا به سيرت افاضل و احرار . و حكما چنين گفته‌اند كه از اين خصلت رذايل بسيار تولّد كند : اوّل خوارى نفس و سقوط آن از درجهء اعتبار و احترام ، دوم تلخى عيش و نقصان عرض ، سيم طمع جهّال و اهل حسد در مال و جاه ، چهارم اضطراب در كارها و قلّت ثبات در آن ، پنجم كاهلى در كسب فضائل و راحت‌دوستى كه موجب رذايل بسيار شود ، ششم دلير شدن ظالمان در جور و حيف ، هفتم رضا دادن بر قبايح و مكروهات ، هشتم استماع سخنان موحش از دشنام و شتم ، نهم بىحميّتى و