شير على خان لودى
6
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
نيست ، چه لغت آن حضرت بالاتّفاق سريانى بود 6 ، مگر آنچه ايشان به زبان سريانى گفتهاند به عربى ترجمه كرده باشند ، و قاسم بن سلّام بغدادى - رحمه اللّه - كه پيشواى ارباب تاريخ است ، گفته كه موجد شعر عربى ، يعرب بن قحطان بن هود عليه السّلام است ، و اوّل كسى كه به زبان تازى سخن گفته ، اوست 7 ، و اللّه أعلم . و طايفهاى برآنند كه شخصى از اهل يمن كه او را اشعر بن سبا گفتندى ، در عربيّت مهارت تمام داشت و در غايت فصاحت و نهايت شيرينزبانى بود ، چنانچه اكثر كلام موزون بر زبانش گذشتى ، و بنا بر آنكه نام او أشعر بود ، مقولات او را شعر مىگفتند ، و چون ديگرى بر آن سياق سخن راندى ، اسم شاعرى بر وى اطلاق مىكردند . از آن باز اين حرف رواج گرفت و تا امروز بر زبانها جاريست ، و ظاهر است كه فصاحت و بلاغت حقّ عرب است و اهل عجم به تبعيّت آنها افتخار دارند ، و شعراى عرب كه پيش از ظهور اسلام بودهاند ، دواوين و اشعار ايشان در اقاليم بين الفضلا مشهور و معتبر بود ، بسيارند . و در تذكرهء دولت شاه بن بخت شاه 8 سمرقندى - روّح اللّه روحه - مرقوم است كه قبل از بعثت رسول ( ص ) هركس در علم شعر ماهر مىبود ، امير قبيله و مشار اليه مىشد ، و رسم فصحاى عرب چنان بود كه قصايد و اشعار خود را از در بيت الحرام آويختندى و از شعراى ديگر تا جواب نمىرسيد آويزان مىبود . گويند كه چون امام الشّعراء لبيد بن اسود الباهلى قصيدهاى كه مطلعش اين است : ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل گفته ، از در كعبه - زادها اللّه شرفا - بياويخت و مدّتى در آنجا بود ، هيچكس جواب نمىتوانست رسانيد تا آنكه سورهء « اقرأ » نازل گرديد و به حكم حضرت رسول ( ص ) آن را بر لبيد بن أسود بخواندند ، لبيد بر فصاحت اين كلام معترف شده ، گفت : ما هذا كلام البشر ، پس ابيات خود را از در بيت اللّه بگشاد و فى الحال از جاهليّت تبرّا نموده ، به دين اسلام مشرّف گشت و در سلك اصحاب ( ر ض ) منتظم گرديد . و بعد از بعثت نيز شعراى اهل اسلام اعتبارى تمام داشتند و از بزرگان روزگار صلات گرانمايه مىيافتند ، از آن جمله آنكه مكرّم بن العلاء در زمان سلطان محمود غزنوى وزير به استقلال بوده و شبل الدّوله كه سرآمد فضلا و فصحاى عصر بود ، از استماع كرم و جوانمردى وزير از نيشابور عزيمت كرمان نمود و در مدح او قصيدهاى انشا كرد كه مطلعش اين است : دع العيس تذرع أرض الفلا * إلى ابن العلاء و إلّا فلا چون مطلع بخواند ، وزير پرسيد كه اين قصيده چند بيت خواهد بود ، گفت چهل بيت ، وزير خادمى را فرمود كه چهل بدره زر تسليم شاعر كرد ، و گفت اگر همهء ابيات بدين و تيره باشد ، هر بيتى را چهل بدره زر صله بايد داد ، و در خزينهء من اين مقدار زر موجود نيست . و همچنين