شير على خان لودى

7

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

حكايات بسيار نقل كرده‌اند كه تحرير آن باعث تطويل كلام است . به‌هرحال ، در اين مقام كه تحرير اشعار فارسى پيشنهاد خاطر است ، در همان مبحث خوض كردن مناسب نمود . ببايد دانست كه علماى فارسى ، پيش از زمان اسلام شعر فارسى نيافته‌اند و ذكر و اسامى شعرا در هيچ كتابى نديده ، ليكن در افواه ثقات افتاده كه اوّل كسى كه به زبان فارسى شعر گفته ، بهرام گور بود ، و سببش آن است كه وى محبوبه‌اى داشت كه آن را دلارام چنگى مىگفتند و او ظريفه و نكته‌دان و راست‌طبع و موزون حركات بوده . روزى بهرام به حضور وى در بيشه به شيرى درآويخت و آن شير را هر دو گوش گرفته ، برهم بست و از غايت تفاخر بدان دلاورى بر زبان بهرام گذشت : منم آن پيل دمان و منم آن شير يله و مقرّر چنان بود كه هرگونه از بهرام سخن سر زدى ، دلارام مناسب آن جواب رسانيدى ، بهرام گفت : جواب اين سخن چه دارى ؟ دلارام گفت : نام بهرام تو را و پدرت بوجبله 9 امّا بدين دستگاه قليل انسان كه به حكم حديث قدسى خمّرت طينة آدم بيدىّ أربعين صباحا كار چهل‌روزهء دست قدرت است ، آن را به چندين قسم مثل قصيده و غزل و قطعه و مسمّط و مثنوى و مسدّس و مخمّس و رباعى و مستزاد و مثلّث و ترجيع و تركيب و غيرذلك به اوزان مختلفهء غير متجانسه به ظهور درآمده ، و سواى آن ، صنايعى كه در متقدّمين از امير خسرو دهلوى و در متأخّرين از شيخ حبيب اللّه اكبرآبادى سر زده ، به قالب گفت درنيايد و موقوف بر مطالعهء مصنّفات ايشان است ، و هرآنچه ظهورش حواله به زمان استقبال است ، بر وقت خويش صورت‌پذير خواهد گرديد ، زيراكه تا سقف آسمان به زينت وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ مزيّن و شمسهء پيش طاق شمس و مشعل روشن ماه مجليست ، و تا بساط زمين به مقتضاى وَ الْجِبالَ أَوْتاداً ، بقيّة الفرش جبال از حوادث وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ * فَكانَتْ سَراباً مصون و محروس است ، جلوهء شاهد هستى به همين رنگ تلوّن‌پذير است و لهذا موشكافان دقيقه‌سنج در جميع اشياء مصنوعه هر روز تكلّفى ديگر و صنعتى نكوتر بر روى كار مىآرند و هوش از سر تماشاييان كارآگاه مىربايند ، نىنى شئون و صفات متضادّهء ايزدى در هر زمانى ، بل در هر لحظه و آنى به رنگ ديگر صفت ظهور مىگيرد ، چنانچه مولانا عبد الرّحمن جامى - قدّس سرّه السّامى - در لوايح تصريح نموده كه صور محسوسه عبارت از اعراض مجتمعه است در ذات واحد كه حقيقت هستيست و آن در هر زمانى ، بل در هر لحظه‌اى متجلّيست به تجلّى ديگر ، او را اصلا تكرار نيست ؛ يعنى ورود آن به يك تعيّن متعيّن نگردد ، بلكه در هرآنى به شأنى ديگر كسوت اظهار مىپوشد ، كما قال اللّه تعالى بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ