شير على خان لودى

245

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

[ تذكرهء شاعران ] محمّد افضل سرخوش - از مغولان عبدالله‌خانيست و در موزونان مشهور به خوش‌گويى و نيكوبيانى . راقم حروف را با وى صحبت اتّفاق نيفتاده ، و اين چند بيت از روى سفينهء دستخطّش كه نزد آشنايى به نظر درآمده قلمى نمود : به هم نايد چو گل از خندهء شادى دهان ما * چه خوش نامى برآمد للَّهِ الحمد از زبان ما به سر داريم سوداى گل خورشيد ديدارى * كه چون شبنم همه چشم است بار كاروان ما فسون حيرت حسن تو تا مُهر خموشى شد * بُوَد از بوى گل يك پرده نازك‌تر فغان ما [ احمد عبرت ] سراپا هوش تمام خبرت ، احمد عبرت - از مزامير نوازان است و زبان فصاحت ترجمانش زخمهء تار بيان . نغمات رباب فكرش همه بر قانون خيال ، و ترنّم طنبور ذكرش از سوز عشق مالامال . مضراب قلمش تار سررشتهء سخنورى با هزاران ترزبانى و نازك‌خيالى نواخته و صرير خامه‌اش به گلبانگ تازه آهنگى شور در كارگاه شيرين‌ادائى درانداخته . رودهء بربط همّتش پيوسته بر شاهين بىپروايى و استغناست و نغمهء چنگ طبعش همواره از كمانچهء شاهين حرص و آز جدا . با فنّ زمزمه‌پردازى به غايت خوش‌گو و سخن‌پيرا ، ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ : * هم شور ترانه‌هاى او شكّرِ گوش * هم پاكى گفته‌هاى او گوهر گوش از شور ترانه و شكرريزى شعر * هم ملك زبان گرفت و هم كشور گوش ساكن شاه‌جهان‌آباد است و از فيض طبع ميرزا عبد القادر بيدل بهره‌اى وافر برداشته . در اوايل فكر ، مفتون تخلّص مىكرد ، بعد از آن به اشارهء ميرزا عبد القادر لفظ عبرت مقرّر نمود ، و در اينجا رمزيست كه عقدهء آن را به‌جز باريك‌بينان موشكاف نتوانند گشود . من غزليّاته :