شير على خان لودى

246

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

تمنّا بسملم بىتابى دل جستجوى من * به زير خنجر نازش طپيدن آرزوى من ندارد مثل من پير خرابات جنون عالم * فلك پيمانه‌ها سرشار مىكرد از سبوى من فغان تيره‌روزان ، نااميدىها اثر دارد * ز دست بخت وارون ناله شد طوق گلوى من نهال دردم و در تنگناى غم بُوَد جايم * دواند ريشه در خاك مذلّتها نموى من ندانم وحشتم يا حيرت امّا اين‌قدر دانم * كه از خود مىروم تا آن صنم آيد به‌سوى من گر از ملك سخن زد كوس رحلت سعدى و خسرو * قبول فيض بيدل باد يا رب گفتگوى من به راه معصيت من بىخبر افتاده‌ام عبرت * مگر خجلت فشاند قطرهء آبى به روى من