شير على خان لودى

239

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

مرتكب خمر و زنا نشده باشند از آن آب بردارند و راه آن ولايت گيرند ، پس مرغان سياه در پى آن آب بروند و ملخ را از آنجا دفع كنند . گويند سليمان ( ع ) وقتى با ملخ شرط كرد كه در زراعتها خرابى نكنند ، پس آن چشمه را گواه گرفت و آن مرغان را مقرّر كرد كه بر ملخ موكّل باشند . اين قاعده از آن روز است . چشمهء شبانكاره و چاه آنجا - در شهر شبانكاره چشمه‌ايست كه سى سال جارى باشد و سى سال دربند بود كه مطلقا دربند بود [ كذا ] و آب ندهد و لا يزال چنين بود ، و در آنجا چاهيست به غايت عميق ، چون مردم اطراف محتاج شوند بر سر آن چاه رفته آب بطلبند ، پس آب بجوشد و مردم از آن كوزه و سبو پر سازند ، چون مقصود حاصل كنند خشك گردد . چشمهء اردشيرخرّه - و در صور الأقاليم نوشته كه در حوالى اردشيرخرّه چشمه‌ايست كه چون مريض از آن آب خورد ، اگر احتياج به مسهل دارد اسهال آرد ، و اگر مرض ديگر دارد نيكو شود ، الّا مرض موت . و رود اهواز - در تحفة الولايات آمده كه در ميان بصره و اهواز روديست كه در بعضى اوقات چيزى بر شكل مناره از آن رود بيرون مىآيد و از او آواز طبل و بوق مىشنوند ، و هيچ‌كس نداند كه در آن چه حكمت است . چشمهء ارمنيّه - در عجايب المخلوقات آمده كه در ارمنيّه چشمه‌ايست كه هركس در وى نشيند ، اگر دماميل و قروح در بدن دارد فى الحال دفع شود و خوردن آبش موادّ فاسده را اخراج نمايد . چشمهء راج محل - در حوالى راج محل ، از توابع بنگاله ، چشمه‌ايست گرم مفرط كه هر مريضى كه چند روز متواتر در آنجا غسل نمايد ، خصوص صاحب برص و جذام ، اغلب است كه صحّت يابد ، و جامع اين اوراق آن چشمه را به چشم خود ديده . باغ قاهره - در حوالى قاهره ، از توابع مصر ، باغيست كه آن را باغ فرعون گويند ، و در آنجا درخت بلسان است كه روغن آن در اطبّاى عالم اعتبار و اشتهار دارد ، و آن درخت را تخم بسيار است و ليكن آن را به هرجا كه مىكارند خواه در آن زمين خواه در محلّى ديگر ، هرگز نمىرويد . كس نداند كه آن درخت را از كجا آورده‌اند و چگونه كاشته‌اند . در حوالى آن باغ بناهاى قديم است كه از آثار آن چهار مناره مانده است ميان آكنده و هريكى در بلندى مقدار سى ارش ، و قطره‌قطره آب از سر مناره‌ها مىچكد . از اين سر نيز هيچ‌كس واقف نشده . سنگ مضحك - گويند در ولايت‌اند ، از توابع مصر ، سنگيست به غايت خوش‌رنگ و صافى ، هر مسافرى كه آن را بيند بىاختيار به خنده افتد ، چندانكه اگر از آنجا دور نشود بميرد ، و در مقيمان آن شهر تأثير ندارد .