شير على خان لودى

206

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

براى سخن شهرى آراسته * كه دل يافته هرچه زو خواسته خان مذكور از قديمان حضرت عالم‌گير شاه است و همواره به نيكوبيانى و همزبانى پايهء امتياز داشته . گويند در ايّام شاهزادگى يكى از پرستاران خاص كه در شيوهء دلبرى و مزاج‌دانى بىنظير بود و در نغمه‌سنجى به مرتبه‌اى كه هر روز نقشى تازه به آهنگ دل‌فريب به سمع مبارك مىرسانيد ، به قضاى آسمانى رحلت نمود و مفارقتش بر خاطر آن حضرت نهايت دشوار گرديد ؛ روز ديگر به جهت شكار برآمدند ، نوّاب عاقل خان در جلو بود ، چون مردم به هر جانب منتشر گرديدند و خلوت يافت ، به عرض رسانيد كه با اين‌همه بار اندوه و ملال كه بر خاطر مبارك فرود آمده است ، سوارى شكار فرمودن چه حكمت خواهد بود ، آن حضرت در جواب اين بيت اشاره نمود : ناله‌هاى خانگى دل را تسلّىبخش نيست * در بيابان مىتوان فرياد خاطرخواه كرد عاقل خان اين بيت از اشعار خود بخواند ، نظم : عشق چه آسان نمود آه چه دشوار بود * هجر چه دشوار بود يار چه آسان گرفت آن حضرت را بىاختيار رقّت افتاد و زمانى دراز در آنجا بود ، چون افاقت يافت پرسيد كه : اين شعر از كيست ؟ گفت : از شخصيست كه نمىخواهد به حضور بندگان حضرت به نام شاعرى موسوم گردد . آن حضرت تبسّم نمود و به كرّات و مرّات آن بيت را استماع فرموده ، ياد گرفت و از آن روز نظر تربيت بيش از پيش به حال وى بگماشت تا آنكه به منصب چهار هزارى رسانيد ، و امروز كه دوازده سال است حضرت ظل‌ّاللّهى به تنبيه مفسدان دكن توجّه دارند ، به يمن تدبير درست و بركت صوبه‌دارى وى مردم شاه‌جهان‌آباد و نواحى را جمعيّتى كه در حضور پادشاه بود ، حاصل است . و خلاصهء احوال وى آنكه ظاهرش آراسته به تجمّل و اسباب دنياست و باطنش پيراسته به مشاغل نجات عقبى . من غزليّاته : خشك كنم ز سوز دل ديدهء اشكبار را * چند در آب افكنم آينهء نگار را منتظران يار را جلوهء هر صُوَر نكوست * سرمه بُوَد غبار ره ديدهء انتظار را قبلهء مست مىكند خانهء مىفروش را * آنكه به كعبه مىبرد سالك هوشيار را پاى طلب به راه نِه شرط ادب نگاه‌دار * چونكه تو كردى اختيار تهمت اختيار را چند غم جهان خورى دل چه نهى بر اين چمن * باد خزان چو در پى است جلوهء اين بهار را بست گره ز خون دل نافهء آهوى ختن * تا بگشاد آن غزال طرّهء مشكبار را ساقى مست را ز ما ساغر بيهُشى دهد * اين مى اگر نمىچشى بس‌كه كشى خمار را [ شكر اللّه خان ] سيادت نسب صفوت‌نشان ، مستجمع كمالات ، شكر اللّه خان ، كه سايهء دست سخايش