شير على خان لودى

201

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

تنها نه منم ز عشق تو باده‌پرست * آن كيست تو خود بگو كز اين باده برست آن روز كه من گرفتم اين باده به دست * بودند حريف مىپرستان الست * * * قال - قدّس سرّه : لها البدر كاس و هى شمس يديرها * هلال و كم يبدو إذا مزجت نجم مىگويد : « آن شراب را على الدّوام ماه تمام است جام و حال آنكه خودش آفتابيست در فيضان و مراقبى كه مىگرداندش انگشت به هلال مثال ساقى ، و بسيار پيدا آيد وقت آميختنش به آب ستاره‌اى رخشنده از شكلهاى حباب » ، رباعى : ماهيست تمام جام و مى مهر منير * و آن مهر منير را هلال است مدير صد اختر رخشنده هويدا گردد * چون آتش مى ز آب شود لطف‌پذير حقيقت محمّدى ( ص ) را كه صورت معلوميّت ذات است مع التّعيّن الأوّل ، و صورت وجودى وى قلم اعلاست ، نسبت با شمس ذات احديّت محاذاتى تمام و مقابله‌اى كامل كه از آن متصوّر نيست ، حاصل است در استفاضهء نور وجود كمالات تابعه محتاج به هيچ واسطه متصوّر نيست ، بلكه ساير حقايق و اعيان كه تاريك‌نشينان ظلمت امكان در استفاضهء مذكور به وى محتاجند ؛ پس نسبت وى در كمال محاذات با ذات احديّت و توسّط او ميان آن ذات و حقايق امكانى در افاضهء وجود و توابع آن بعينها چون نسبت مقابلهء ماه تمام باشد به آفتاب و توسّط او ميان آفتاب و ساكن شب ظلمانى در افاضهء نور و لوازم آن ؛ پس بنابراين علاقه و نكته ، بدر را كه ماه تمام مىباشد بر آن حقيقت استعاره توان كرد ، رباعى : اى جان و دل آخر به چه نامت خوانم * هم جانى و هم دل ، به كدامت خوانم چون يافت شب تمام عالم ز تو نور * معذورم اگر ماه تمامت خوانم و بعد از تعبير از آن حقيقت به بدر ، و از محبّت به مدامه چون متعطّشان باديهء ضلال و گمراهى به شرب راح سلسبيل محبّت الهى و تجرّع شراب زنجبيل مودّت و آگاهى به دستيارى هدايت او توانند رسيد ، او را كاس آن مدامه توان انگاشت ، رباعى : دور مهِ رخسار تو اى ماه تمام * جاميست كز او خورم مى عشق مدام ازبس‌كه فتاده بىخودم زين مى من * مى چيست نمىشناسم و جام كدام چون متصدّى ادارت اين كاس جز اسماى الوهيّت و اوصاف ربوبيّت كه در حديث صحيح قلب المؤمن بين إصبعين من أصابع الرّحمن از آن به « اصابع » تعبير رفته ، نتواند بود ، هلال را كه به مثابهء انگشت ساقيست ، اشارت بدان توان داشت ، و اسناد ادارت كاس به او توان