شير على خان لودى

202

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

كرد ، رباعى : اين بزم چه بزم است كه ارباب كمال * نوشند مى محبّت از جام جلال بين بر كف ساقى قدح مالامال * بدرى كه بُوَد مدير آن چند هلال واصلان و كاملان دو قسمند ، جماعتى مجذوبان حضرت جلالند كه بعد از وصول به درجهء كمال حوالهء تكميل ديگران بديشان كه چندان شراب عشق و محبّتشان پيموده‌اند كه از ايشان بربوده‌اند ، غرقهء بحر جمع احديّت گشته‌اند ، از ربقهء علم و عقل منخلع شده‌اند ، احكام شريعت و آداب طريقت از ايشان برخاسته ، سكّان قباب عزّت و قطّان ديار حيرتند . ايشان را از وجود خودآگاهى نبود ، به ديگرى كجا توانند پرداخت ؟ رباعى : خوشوقت كسى كه اندر اين ميخانه * از خُمّ و سبو خورد نه از پيمانه صدبار اگر نيست شود عالمِ هست * واقف نشود كه هست عالم يا نه قسم دوم آنانند كه چون آنان را از ايشان بربايند ، بار ديگر از استغراق لجّهء فنا به ساحل تفرقه و ميدان بقا خلاصى ارزانى دارند و به احكام شريعت و آداب طريقت معاودت نمايند . شراب زنجبيلى جذب و محبّت را با زلال سلسبيلى علم و معرفت بياميزند ، از امتزاج اين آب به آن شراب بسيار حباب نجوم آثار معارف و اسرار برخيزد و هريكى نجم هدايت فروماندگان ظلمت بيابان ضلال و حيرت شوند ، و همانا اشاره به احوال اين طايفه تواند بود كه شيخ ناظم فرموده « و كم يبدو إذا مزجت نجم » ، رباعى : اين طايفه‌اند مطلق از قيد رسوم * فارغ‌شده ز انديشهء احوال و علوم بر ظاهرشان لوامع نور هدى * للدّين نجوم للشّياطين رجوم * * * قال النّاظم - قدّس سرّه : فلو لا شذاها ما اهتديت لحانها * و لو لا سناها ما تصوّرها الوهم مىفرمايد كه : « اگرنه بوى خوش و شميم دلكش مى فايح شدى ، راه صواب به صوب خمخانهء او ندانستمى بردن ، و اگرنه لمعهء نور و پرتو ظهور وى لايح گشتى ، به قدم وهم طريق تصوّر حقيقت او نتوانستمى سپردن » ، رباعى : گر رهبر مستان نشدى نكهت مى * مشكل بردى كسى سوى ميكده پى ور چشم خرد نيافتى نور از وى * كى درك حقيقتش توانستى كى همچنان‌كه جمال آثارى كه متعلّق عشق مجازيست ، ظلّ و فرع جمال ذاتيست ، همچنين عشق مجازى ظلّ و فرع محبّت حقيقيست و به حكم « المجاز قنطرة الحقيقة » طريقهء حصول