شير على خان لودى

154

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

اخلاط ما يتحلّل به نضج غذا مشغول گشته يا از جهت انسداد مجارى ، چنان كه طعام يا شراب سير خورده باشد و بخار از معده به دماغ صعود كند و به اعضا فرود آيد ، پس مجارى ممتلى گردد و روح را مجال نفوذ و تردّد به ظاهر بدن كمتر شود . و سبب ديدن چيزها در خواب يا به واسطهء آن بود كه نفس بنا بر تعطيل حواسّ ظاهره به روحانيّات متّصل شود و بر مغيبات مطّلع گردد يا به سبب آنكه قوّت متخيّله به جهت اشتياق وى به چيزى و يا از تألّم او به فوات چيزى در وقت بيدارى تركيب صورتى كرده باشد و به حافظه كه به مثابهء خزانهء اوست ، سپرده ، و چون در بيدارى بنا بر اشتغال حواس ظهور آن صورت او را ميسّر نشده بود به وقت خواب بر وى ظاهر گردد يا به واسطهء آنكه مزاج روح متغيّر شده باشد و يكى از اخلاط اربعه بر بدن مستولى گشته و قوّت متخيّله تابع وى گرديده و در غالب اوقات رؤيا به حكم آن خلط اتّفاق افتد ؛ مثلا اگر غلبهء حرارت بود ، آتش بيند ، و اگر برودت مستولى باشد ، برف و سرما و ژاله ، و اگر رطوبت ، باران و سيل و دريا ، و اگر يبوست ، كوه و سنگ پريدن در هوا و مانند آن . و از اين اقسام به‌جز قسم اوّل اعتبار ندارد ، و سه قسم اخير ، خصوص قسم رابع را حكماى معتبر مزاج‌شناس از قبيل اضغاث احلام يعنى خوابهاى پريشان شمارند . امّا قسم اوّل به دو نوع شود ، يكى صريح كه به تأويل احتياج ندارد و اين از آثار رحمت الهى بود كه به وقت فروماندگى بنده را بدان هدايت كند ، چنانچه جالينوس گفته كه مرا در ميان حجاب كبد ورمى پديد آمد ، هر علاجى كه داشتم كردم ، هيچ سود نداشت ، چون اميد صحّت نماند ، شبى به خواب ديدم كه شخصى نزد من آمد و گفت : رگى كه در ميان خنصر و بنصر است از دست چپ بگشاى تا شفا يا بى . چون روز شد ، فصّاد را طلب كردم و آن رگ بگشودم و آن مقدار خون كه گفته بود ، بگرفتم ، شفا حاصل آمد . و همچنين وقتى جامع اين تأليف را خارش و درد صعب در كف پا عارض گشت و هرچند كه در پى اطبّا و جرّاحان گرديد ، نفعى نديد ، چون كار به اضطرار رسيد ، شخصى در واقعه طلايه‌اى فرمود ، صبحى اجزاى آن را از بازار طلبيده شروع به عمل نمود و در عرض يك هفته صحّت كامل يافت . نوع دوم آنكه صريح نباشد و به تأويل احتياج دارد . و خوابهاى انبيا و اوليا و حكماى كامل بيشتر از اين دو قسم بود ، چه در آنجا اضغاث احلام راه ندارد و لهذا قائل [ تنام ] 112 عينى و لا ينام قلبى ، عليه الوف التّحيّة و التّسليمات ، فرمود : رؤيا المؤمن جزء من ستّة و أربعين جزء من النّبوّة ؛ وجه اينكه نبوّت را چهل و شش جزء كرد و رؤياى مؤمن را يك جزء از آن فرمود ، آن است كه مدّت نبوّت آن حضرت بيست و سه سال بود ، از آن جمله مدّت شش ماه چيزها را بر سبيل رؤيا معلوم مىفرمود و بيست و دو سال و نيم به طريق وحى ، و چون بيست و سه سال را بر شش ماه قسمت كنند ، چهل و شش جزء شود و مدّت رؤيا از آن جمله يك جزء باشد . و در كتب تعبير آمده كه از شرايط صحّت رؤيا آن است كه مزاج