شير على خان لودى

149

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

خواهم داد . به عرض رسانيد كه اى صاحب عالم ، غزلى گفته شده است ، سلطان متوجّه شد و گفت : بخوانيد ، شيخ را كاغذى سفيد در جيب بود ، برآورد و چون مىدانست كه خاطر سلطان به جانب شراب مايل است در همان تمهيد بداهة غزلى شروع نموده به‌سوى كاغذ مىديد و اين ابيات رنگين مىخواند ، نظم : روز عيد است لب خشك مىآلود كنيد * چارهء كار خود اى تشنه‌لبان زود كنيد ديرگاهيست كه از دير مغان دورتريم * زود باشيد و به كف جام زراندود كنيد حرفِ بىصرفهء واعظ نتوان كرد به گوش * گوش بر زمزمهء چنگ و نى و عود كنيد هست بهبود شما بندگى شاه مراد * بهتر آن است كه انديشهء بهبود كنيد شيوهء صدق چو سرمايهء هر سود بُوَد * هست امّيد كز اين شيوه بسى سود كنيد [ به درش ] 108 يافت ره از طالع مسعود سعيد * سعى دريافتن طالع مسعود كنيد چون غزل به تمام رسيد ، فرمود : كاغذ را به ما بدهيد ، شيخ بالضّروره همان كاغذ سفيد به دست داد ، سلطان كاغذ نانوشته ديده ، متحيّر شد و فرمود كه : مگر شب فراموش كرده بوديد و همين ساعت بر بديهه انشا كرده‌ايد ؟ گفت : بلى . القصّه هر روز قرب و منزلتش در ترقّى و تزايد بود تا آنكه روزگار شعبده‌اى ديگر انگيخت و حضرت صاحبقران ثانى بر استماع غفلتهاى شاه‌زاده ، على نقى را كه از منصب‌داران عمدهء روشناس بود ، به كار ديوانى سركار والاش مقرّر نمود و فرمانى مشتمل بر تأكيدات بليغ صادر گرديد كه از صلاح و صوابديد مومى اليه در كلّى امور ، سر مويى تجاوز و انحراف جايز ندارند . چون على نقى به ملازمت سلطان رسيد ، روز اوّل صحبت وى ناچاق افتاد و ساعت‌به‌ساعت غبار خاطرها بلندىگرا مىبود ، زيراكه تا شيخ حاضر مىبود ، سلطان به هيچ جانب ديگر التفات نمىنمود . على نقى از مشاهدهء اين حال ، روزى چند خون جگر مىخورد و آخر الامر تاب نياورده ، دو قطعه دستك بر طرفى ، يكى به نام خود و يكى به نام شيخ نوشته ، روزى در خلوت به نظر سلطان درآورد و گفت : همين ساعت بر يكى از اين دو دستك مهر بايد كرد و الّا بدين خنجر كه در كمر دارم ، خود را هلاك مىسازم . سلطان چون او را فرستادهء پادشاه مىدانست ، لاچار [ كذا ] بر دستك شيخ مهر نمود . اين خبر به شيخ رسيد ، در ساعت اسباب سفر مهيّا كرده از احمدآباد برآمد ، و ليكن مفارقتش بر سلطان شاق گرديد ؛ بعد از آنكه دوسه منزلى طى نموده بود ، منشورى مشتمل بر طلب و هزاران التفات فرستاد . شيخ عرض داشتى در جواب نوشت و اين غزل در ضمن عبارت درج نمود : مشكل بُوَد به كوى تو ديگر نشست ما * پيچيده است زلف تو بهر شكست ما چون سبزه در ره تو به‌جز پافتادگى * اى سرو من بگو كه چه خيزد ز دست ما