شير على خان لودى
112
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
[ تذكرهء شاعران ] [ ملّا فرّخ حسين ] اكنون به اصل سخن رجوع مىافتد . اشعار مخدومى ملّا فرّخ حسين ، بنا بر آنكه دست تمادى ايّام از لوح سينه محو نمود و سفينههايى كه در آن مندرج بود متفرّق گرديد ، به خاطر نمانده ، مگر اين چند بيت تيمّنا قلمى مىگردد ، نظم : دلى دونيمه دارم نيمهاى خون نيمهاى آتش * چو از مى روى يارم نيمهاى خون نيمهاى آتش جدا از صحبتِ جانان در اين مجلس به جام اندر * به جاىِ باده دارم نيمهاى خون نيمهاى آتش كجا رويَد ز كشتِ عافيت چيزى كه مىبارد * ز ابرِ روزگارم نيمهاى خون نيمهاى آتش [ ملّا شاه ] عارف دلآگاه ، ملّا شاه - به كمال فضل و دانش و تمامى عقل و كياست آراسته بود . مولدش بدخشان است . گويند در اثناى تحصيل علم ، درد طلب دامنگير او گرديد و در جستجوى آن سلطنت بىزوال ، از وطن آواره گشته ، به هر شهرى كه رسيدى ، چند روز جزوكشى نمودى و با گوشهگيران آنجا صحبت داشتى ، ليكن چون تسكين طپش منحصر در دارالشّفاى ديگر بود ، به مداوا نرسيدى تا آنكه به كابل آمد و از آنجا به رفاقت يكى از تجّار به هندوستان افتاده ، در شهر لاهور به خدمت ميان شاه ميرك كه حالات ايشان بر صغير و كبير هويداست ، اعتقاد به هم رسانيد ، امّا مدّت سه ماه پروانهوار به گرد آن شمع جهانافروز مىگرديد و بهجز شعلهء جانسوز عنف و درشتى ، هيچ نمىديد ، تا كارش به اضطرار رسيد و در آن حال نسيم راحت از مهبّ عنايت در وزيدن آمد و ظلمت يأس به ضياء اميد مبدّل شد . روزى ميان شاهمير مهربان شدند و بر زبان مبارك گذشت كه ملّا مدّتى جفا كشيدى و در كورهء امتحان خالص گرديدى ، اكنون