شير على خان لودى

85

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

شكل در او واقع است ، مشكول گويند ، به جهت آنكه چون الف از « فاعلات » افتاد ، آن مدّ و صوت كه پيش از اين در او بود ، نماند ، همچنان‌كه اسب را بعد از شكل كردن ، آن رفتارى كه در او بود ، نماند ؛ چه شكل در لغت دست و پاى اسب بستن است . و اينجا چهار ركن مشكول است و چهار ركن سالم . رمل مثمّن مخبون مقطوع 72 - « فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن » به سكون عين ، دوبار : ساخت برگِ طرب و عيش مهيّا نرگس * تا كشد با دف و نى ساغر صهبا نرگس قطع در اصطلاح عروضيان آن است كه سبب خفيف آخر او را كه « تن » است ، بيندازند و از وتد مجموع ، علامات [ كذا ] حرف ساكن او را كه الف است نيز بيندازند و حرف پيش [ از ] الف را كه لام است ، ساكن سازند ، پس « فاعل » شود « فعلن » به جاى او نهند ، به جهت آنكه چون آخر ركن ساكن باشد ، اولىست نقل كردن به لفظ با تنوين ، چنان كه گذشت در حذف « فاعلاتن » . و قطع در لغت بريدن است و چون اين زحاف در وتد است و انداختن چيزى از وتد كه به معنى ميخ است ، شبيه بريدن و تراشيدن مىباشد ، پس اين زحاف را قطع گفتن مناسب است . منسرح مثمّن مطوىّ موقوف - « مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان » دوبار ، مثالش : آنكه دلم صيد اوست ميرشكارِ من است * دست به خونم نگار كرده نگارِ من است اصل اين بحر « مستفعلن مفعولات » به ضمّ تا چهار بار است ، و چون « مستفعلن » را طى كنند ، « مفتعلن » شود ، چنان كه گذشت در بحر رجز . وقف در لغت بازايستادن است ، و در اصطلاح ، ساكن كردن حرف متحرّك هفتم است ، و آن ركن را كه وقف در او واقع است ، موقوف گويند ، و چون تاى « مفعولات » به وقف ساكن سازند و او را به طى بيندازند [ « مفعلات » ] 73 شود ، « فاعلان » كه لفظ مستعمل است به جاى او نهند . و اينجا چهار ركن مطوىّ است و چهار ركن مطوىّ موقوف . و اين بحر را ازآن‌جهت منسرح گويند كه انسراح در لغت آسانيست و روانى ، و چون در اركان اين سببها مقدّمند بر وتد ، آسان گفته مىشود . منسرح مثمّن مطوىّ مكسوف - « مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن » دوبار : اى ز رخت روشنى خانهء چشمِ مرا * چشم و چراغِ همه خواجهء هر دو سرا كسف در لغت پاشنه بريدن است ، و در اصطلاح ، انداختن حرف هفتم متحرّك ، و چون تاى « مفعولات » به كسف و واو او را به طى بيندازند ، « مفعلا » بماند ، نقل كنند به لفظ با تنوين كه « فاعلن » است ، و چون « فاعلن » را از « مفعولات » بگيرند ، مطوىّ مكسوف گويند . و اينجا چهار ركن مطوىّ است و چهار ركن مطوىّ مكسوف . منسرح مثمّن مطوىّ مجدوع - « مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع » دوبار ، مثال :