شير على خان لودى

84

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

چون پيش از نون « علن » كه در « مستفعلن » است ، الفى زياده‌سازى ، « مستفعلان » شود و آن ركن را مذال گويند به ضمّ ميم ؛ چه اذاله در لغت دامن فروگذاشتن است و اين زيادتى الف را به دراز كردن دامن تشبيه نموده‌اند . و اينجا عروض و ضرب مذال است و باقى اركان سالم . رجز مثمّن مطوىّ - « مفتعلن » هشت‌بار ، مثال : مىشكفد گل به چمنها ز نسيمِ سحرى * وه چه شود گر نفسى پهلوى ما باده خورى طىّ در اصطلاح ، انداختن حرف چهارم ساكن است ، و چون از « مستفعلن » ، فا را بيندازند ، « مستعلن » شود ، پس « مفتعلن » را به جاى وى نهند . و طىّ ثوب در لغت ته كردن جامه است ، و اين گرفتن حرف چهارم از كلمهء سباعى كه ميانهء اوست ، تشبيه كرده‌اند به گرفتن ميانه و ته كردن آن . و اينجا همهء اركان مطويّند . رجز مثمّن مطوىّ مخبون - « مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن » دوبار ، مثالش : باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاك ما * قطع حريف مست شد دامن چاك‌چاك ما خبن در اصطلاح ، انداختن حرف دوم ساكن است ، و چون از « مستفعلن » ، سين را بيندازند ، « متفعلن » ماند ، « مفاعلن » به جاى او نهند ، به قاعده‌اى كه در مثمّن مطوىّ گذشت ، و آن ركن را كه خبن در او واقع است ، مخبون گويند . و خبن در لغت آن است كه نيمهء بالاى جامه چيزى درشكنند و بدوزند تا جامه كوتاه شود . و اينجا چهار ركن مطوىّ مقدّم است بر چهار ركن مخبون . رجز مسدّس مخبون - « مفاعلن » شش‌بار ، و اين را بحر شكسته گويند ، مثالش : كنون كه گردد از بهار خوش هوا * فزون شود به هر دل اندرش هوا رمل مثمّن سالم - علماى فنّ عروض گويند كه رمل به فتحتين ، نوعى از سرود است و آن نوع بر اين وزن واقع است ، ازاين‌رو اين وزن بحر [ كذا ] را رمل خواندند . و بعضى گفته‌اند كه رمل مأخوذ از رملان است ، و رملان در لغت دويدن شتر بود به شتاب ، و چون سبب خفيف آخر به ركن اوّل او پيوسته است و در خواندن او سرعت و شتابى هست ، بنا بر آن بدين اسم خوانند . و اصل اين بحر « فاعلاتن » هشت‌بار ، و اين بحر نيز از بحور شكسته است : شكل دل بردن كه تو دارى نباشد دلبرى را * خواب‌بنديهاى چشمت كم بُوَد جادوگرى را رمل مثمّن مشكول - « فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن » دوبار ، مثالش : قَدَرى بخند و از رخ قَمَرى نماى ما را * سخنى بگوى و از لب شكرى نماى ما را شكل در اصطلاح ، حذف حرف ثانيست و [ پس ] 71 اجتماع با كفّ است ، چون الف « فاعلاتن » نخستين بيفتد و به كفّ نون او ساقط شود ، « فعلات » بماند به ضمّ تا ، و آن ركن را كه