شير على خان لودى

81

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

فصل پنجم در بيان بحور و مثالهاى آن بدانكه بحر در لغت درياست . و در اصطلاح عروضيان ، هر طبقه و پاره‌اى از كلام موزون را كه مشتمل باشد بر اوزان شعر ، بحر گويند به جهت آنكه همچنان‌كه دريا مشتمل است بر انواع چيزها از درّ و مرجان و نبات و حيوان ، هر بحرى از بحور عروض نيز مشتمل است بر چند نوع شعر ، چنان كه بعد از آن معلوم گردد : بحر هزج مثمّن سالم - اين بحر را ازآن‌جهت هزج گويند كه هزج در لغت آواز [ يا ] 68 ترنّم خوش‌آينده است و عرب بيشتر اشعارى كه به آهنگ مىخوانند در اين بحر است ، و مثمّن ازآن‌جهت گويند كه هشت ركن دارد و در او هشت‌بار « مفاعيلن » تكرار يابد ، و سالم از آن سبب نامند كه در اركان او زحاف و تغييرى نيست ، مثالش : دلا وصفِ ميانِ نازكِ جانان من گفتى * نكو گفتى حديثى از ميانِ جان من گفتى تقطيع اين بيت چنين بايد كرد : « دلا وصف » مفاعيلن ، « ميان نا » مفاعيلن ، « زك جانا » مفاعيلن ، « ن من گفتى » مفاعيلن ؛ « نكو گفتى » مفاعيلن ، « حديثى از » مفاعيلن ، « ميان جا » مفاعيلن ، « ن من گفتى » مفاعيلن . هزج مثمّن مسبّغ - « مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلان » دوبار ، مثالش :