شير على خان لودى
82
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
به زارى مىدهم جان و نمىپرسد مرا جانان * مسلمانى نمىدانم كجا رفت اى مسلمانان چون سبيل تقطيع در بيت اوّل نموده شد ، يقين كه ارباب فهم زاكيه در هر بيت محتاج آن نخواهند گرديد ، و نيز بنا بر احتراز طول كلام ، به تقطيع هر بيت نپرداخت . امّا تسبيغ در اصطلاح عروضيان ، زياده كردن الف بود در ميان سبب خفيفى كه در آخر ركن است ، چون « لن » در « مفاعيلن » ، الف زياده كنى ، « مفاعيلان » شود ، و ركنى را كه در او تسبيغ واقع است ، مسبّغ گويند به ضمّ ميم و تشديد با و فتح آن ، و مسبّغ گفتن اين ركن وزن را ازآنجهت است كه عروض و ضرب او مسبّغ است ، و چون تسبيغ در لغت تمام كردن است ، زياد كردن الف را به ركن تسبيغ گفتن مناسب است . هزج مثمّن مقبوض - « مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن » دوبار ، مثالش : دلم برون شد از غمت غمت ز دل برون نشد * زبون شدم كه بود كو ز دست غم زبون نشد قبض در اصطلاح ، انداختن حرف پنجم ساكن است ؛ چون ياى « مفاعيلن » بيفتد ، « مفاعلن » بماند ، و آن ركن را كه قبض در او واقع است مقبوض گويند به جهت آنكه حرفى از او گرفته شده است . و قبض در لغت گرفتن است ، و مقبوض گفتن اين وزن از آن است كه اركان او مقبوضند . و ركنى كه زحافى در او واقع است ، يا بر صيغهء اسم مفعول باشد ، همچو مسبّغ و مقبوض ، يا بر وزن أفعل ، همچو اشتر و اخرب . هزج مثمّن اشتر - « فاعلن مفاعيلن فاعلن مفاعيلن » دوبار ، مثالش : سرو من دمى بنشين خانه را گلستان كن * يكدو جام مى دركش دورِ نوش گردان كن شتر در اصطلاح اين طايفه ، انداختن ميم و ياى « مفاعيلن » است كه « فاعلن » بماند ، و آن ركنى را كه شتر در او واقع است ، اشتر گويند ، و شتر در لغت نقصان و عيب است ، چون كلمه حرفى از اوّل و حرفى از ميان افتاد ، كلمه نقصان پذيرفت [ كذا ] . و در اينجا چهار ركن اشتر است و چهار ركن سالم . هزج مثمّن اخرب - « مفعول مفاعيلن » چهار بار ، مثالش : دل باز به جوش آمد جانانِ كه مىآيد * بيمار به هوش آمد درمانِ كه مىآيد خرب در اصطلاح ، انداختن ميم و نون « مفاعيلن » است كه « فاعيل » بماند به ضمّ لام ، و « مفعول » به ضمّ لام به جاى او بنهند ، چرا كه رسم عروضيان چنين است كه چون از ركنى چيزى بيندازند و آنچه ماند لفظ مهمل بود ، لفظ مستعمل كه بر وزن اوست به جاى وى بنهند به جهت حسن عبارت . و خرب در لغت ويران كردن است 69 ، و چون از « مفاعيلن » ميم و نون افتاد ، آن را اخرب گفتند . و در اينجا چهار ركن اخرب است و چهار ركن سالم .