الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

84

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

در شرحى كه بر نهج البلاغة نوشته است مطالب ارزنده‌اى ايراد نموده است . قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين از سيد مرتضى ياد كرده و او را بيش از اندازه ستوده است « * » و گفته است : سيد مرتضى چندى از آغاز زندگيش را به امير الحاجى گذرانيد سپس از اين منصب استعفا كرد . پس از اين به نقل كلام يافعى پرداخته و سپس گويد : و امّا آنكه نقل نموده كه بعضى گفته‌اند كه خطب نهج البلاغة از حضرت امير عليه السّلام نيست و واضع آن يكى از دو برادر است اصلى ندارد چه هيچ‌كسى غير يافعى در هيچ كتاب اين سخن را در تمام خطب اين كتاب مستطاب نگفته بلكه آنچه تا غايت به نظر رسيده است آن است كه بعضى از جاهلان اهل سنت در خصوص خطبهء شقشقيه مشهور و متواتر اين تهمت را كرده‌اند و شارح نهج البلاغة على بن عبد الحميد معتزلى كه در مسئله امامت همفكر و موافق با ايشان است اين خطبه را از آن حضرت دانسته است . مؤلف گويد : پيش از اين گذشت و در آينده هم ذيل شرح حال سيد رضى خواهد آمد كه برخى از عامه در انتساب نهج البلاغة به حضرت مولى عليه السّلام همان سخن را گفته كه يافعى گفته است . يكى از شاگردان شيخ على كركى در رساله اسامى مشايخ اصحاب ما گويد : از ايشان است سيد مرتضى صاحب الامارة و الاستيلاء ذو المجدين الشريفين

--> ( * ) از جمله چنين مرقوم داشته است : شريف عراق و مجتهد على الاطلاق و مرجع فضلاى آفاق بود رهنمايى كه در معارج هدايت و مدارج ولايت علامت قدر و انشراح صدرش به مرتبه‌اى ظاهر گرديد كه از جد ولايت پناه خود لقب علم الهدى به او رسيده صاحب دولتى كه مجاوران مدارس و صوامع نواله روزى از خوان احسان او مىخوردند و مسافران مراحل مسائل نوشته تحقيق‌وار معانى تدقيق از خوشه‌چينى خرمن فضل او مىبردند طالبان راه ايمان و سالكان مسالك ايقان ، در مدرسه شرع و محكمه عقل استفتاح از رأى روشن او مىنمودند و آئينه مشكلات خود را به صيقل هدايت مىزدودند مدتى مديد به امارت حج كه امور اسلام و صنو مرتبه خليفه و امام است لواى رياست دين و دنيا برافراخته و در حجر يمانى كه مقام ركن امانى است مراسم اسلام بجا آورده و در عرفات عرفان قدم صدق نهاده و روى بر صفه صفا و مروه مروت آورده تا به آخر - م .