الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
49
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
ابن ابى الحديد سنّى كه در پيروى از اهل سنت تعصب ويژهاى داشت و در ميان علماى سنى دقت خاصى به تتبع كتابهاى شيعه و سنى داشته و از حقيقت مرام هر دو دسته باخبر بوده است ، راجع به نهج البلاغة در اوايل شرح مفصّلى كه براى آن نوشته است چنين گفته است . . . . ملا عنايت اللّه در رجال خود مىنويسد . . . اينك به اصل مقصود خويش كه يادآورى زندگى سيد مرتضى ( رضى اللّه عنه ) بوده باشد بازگرديم و بگوييم شريف ابو الحسن على بن محمد بن علوى عمرى نسابه معروف به ابن صوفى - كه از بزرگان و معاريف علماى اماميه است و شرح حال او پس از اين خواهد آمد - در كتاب المجدى فى انساب الطالبين به مناسبت يادآورى از پدران و نياكان سيد مرتضى و سيد رضى ( رضى اللّه عنه ) چنين مىنويسد : ابو احمد حسين و ابو عبد اللّه احمد دو فرزند ابو الحسن موسى بن محمد اعرج بن موسى ملقب به ابو سجّه بن ابراهيم بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين عليهم السّلام مىباشند و اين بيت از بزرگترين بيوت منتسب به حضرت كاظم موسى بن جعفر عليه السّلام در اين روزگار مىباشد . ابو احمد حسين چهار فرزند به نامهاى زينب و على و محمد و خديجه داشت . على كه همان شريف اجلّ مرتضى علم الهدى ابو القاسم بوده باشد نقيب نقيبان و فقيه صاحبنظر و مصنف و يادگار دانشوران و يكتاى فاضلان بود . به ملاقات وى رسيده بودم و مرد فصيحى بود كه از زيادى هوشمندى شعلهورى داشت سال 425 هجرى كه در بغداد به حضورش رسيدم از من پرسيد از چه راه آمدهاى ؟ در پاسخ گفتم دست از راه بدار به مجردى كه ديدهام به باروهاى بغداد افتاد راه را در اندك فاصلهاى به پايان رسانيدم . سيد از سخن من اظهار خرسندى كرد و خوشآمد گفت . و از سخن اندك من دريافت كه چه گفتم سپس خود به كلمات شايسته و آراسته پرداخت و من همچنان ساكت بودم . پس از آنكه به سخنان خود پايان داد پوزش خواستم . پرسيد از چه پوزش
--> - حديث را متعرض شده است مىنويسد و منه حديث على فى خطبة له « تلك شقشقة هدرت ثم قرت » - م .