الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

478

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

ابو امامه باهلى و انس بن مالك و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه و عمرو بن عاص و فرزندش عبد اللّه بن عمرو بن عاص . در آن جنگ پرچم گمراهى در دست عبد اللّه بن عمر و عاص بود و مردم را در آن گيرودار به نبرد با حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام تحريص و تشويق مىنمود . و سيد بزرگوار در همان كتاب ، قصهء زناى او را در روزگار خلافت دومى نقل كرده است و ازآنجاكه از دوستان وى بوده حد شرعى را بر وى جارى نكرده است « * » . مؤلف گويد : عده‌اى از صحابه و تابعان ، به نام فيروز ، موسوم بوده‌اند : 1 - ابو عبد اللّه فيروز ديلمى حميرى كه به كنيهء ابو عبد الرحمن هم خوانده مىشده . اصحاب رجال ما به‌طور كلى از او سخنى به ميان نياورده‌اند . او اصلا ايرانى بود و به

--> ( * ) جزرى در كتاب أسد الغابة ، ج 4 ، ص 406 ، مىنويسد : ابو عبد اللّه يا ابو عيسى مغيرة بن شعبه در سال جنگ خندق ، اسلام اختيار كرد و در صلح حديبيه هم شركت داشت و با عروة بن مسعود راجع به صلح حديبيه گفتگوئى كرد و رسول خدا او را ابو عيسى و خليفه دوم او را ابو عبد اللّه خواند و مرد خردمندى بود و از چهار تن داهيه‌دار عرب بشمار مىآمد . گويند سيصد يا هزار زن را در حصار و امان خود قرار داد و خليفه والىگرى بصره را به عهدهء او واگذار نمود تا آن هنگام كه به زناكارى شناخته شد و از حكومت بصره معزول گرديد و پس از چندى به والىگرى كوفه رسيد و تا روزگار قتل خليفه به همان سمت باقى بود و عثمان او را به والىگرى آنجا منصوب كرد سپس او را عزل كرد . جنگ يمامه و فتوح شام را دريافت و در يرموك چشم خود را از دست داد و در جنگ قادسيه و فتح نهاوند نيز شركت داشت ، در ميسره نعمان بن مقرن بود و در فتح همدان و ديگر از فتوحات هم حاضر بود . پس از قتل عثمان از كار كناره‌گيرى نمود و در عين حال در قصهء حكمين حضور يافت و پس از آنكه حضرت امام حسن ، از امور كوفه بر كنار شد معاويه عبد اللّه بن عمرو عاص را به حكومت كوفه برگماشت مغيره گفت : اى معاويه ! عمرو عاص را به حكومت مصر و مغرب برگماشتى و فرزندش را در كوفه قرار دادى اكنون خودت را در ميان دو فك شير قرار داده‌اى . معاويه عبد اللّه را از حكومت كوفه معزول كرد و مغيره را به حكومت كوفه برقرار نمود و همچنان به والىگرى كوفه برقرار بود تا سال پنجاه هجرى در كوفه مرد و مصقلة بن هبيره كنار قبر او آمد و گفت : به خدا سوگند اى مغيره با دشمنان در كمال دشمنى بودى و با دوستان در كمال دوستى - م .