الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
332
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
دانشور و فقيه و مدرس بود و ما شرح حال او را يادآورى كردهايم . در تاريخ عالمآرا مىنويسد : شيخ على منشار از علماى دولت شاهتهماسب صفوى و فاضلى فقيه و از دانشوران عربزبان و از شاگردان شيخ على كركى بود و اظهار نظرش در مسائل شرعى و پاسخ فتواها در نزد شيخ على كركى ، معتبر و محل وثوق و اطمينان وى بود و در انتظام امور شرعى و عرفى ، رأيى صائب داشت و سرآمد اقران بود و در پيشگاه شاهتهماسب محترم و منصب شيخ الاسلامى و وكالت حلاليات اصفهان را تهماسب به عهدهء او برگذار كرده بود و او هم با كمال استقلال به وظايف خويش عمل مىكرد . در تنظيم معاملات دينى و دنيوى ، جدّيتى به كمال داشت و پس از مرگ شاهتهماسب زنده بود « * » . مؤلف گويد : قصهء رسيدن شيخ على منشار به حضور شاهعباس كبير و چگونگى تقرّبى كه نزد او پيدا كرد معروف است و خلاصهء آن اين است كه وى هرگاه مىخواست به حضور شاه برسد از وى بزرگداشتى به عمل نمىآمد بلكه حاجبان و دربانان از ورود او به دربار ممانعت مىكردند . شيخ على تدبيرى كرد و لباسهاى فاخر و جبّهء گرانبهائى پوشيد و خود را ازهرجهت به لباس و عمامه ارزندهاى آراسته كرد و به جانب دربار روان شد حاجبان كه او را با چنان آراستگى مشاهده كردند به وى اجازه داده وارد دربار شاه شد و در محل ويژهاى نشست ، هنگام نهار كه فرارسيد سفره گسترده شد و انواع خوراكيها بر روى آن براى تناول آماده شد . شيخ على آستين پيش آورده خطاب به آن گفت : بخور ! سلطان كه متوجه به حركات او بود از كار او به شگفت آمد سبب اين حركت را از وى جويا شد . در پاسخ گفت : چندينبار به دربار آمدم و هر دفعه حاجبان از ورود من ممانعت مىكردند و امروز كه اين لباس فاخر را پوشيدم و به دربار آمدم احترام را به عمل آورده و اجازه ورود به پيشگاه را به من دادند دانستم كه رفع مانع و حضور در پيشگاه شاه به خاطر اين لباس است . پس آستين بايد از اين غذا تناول كند نه من ! شاهعباس از سخن او به شگفت آمد و او را مورد توجهات خاصهء خويش قرار داد و به اعزاز
--> ( * ) شاهتهماسب در 15 ماه صفر سال 984 هجرى وفات يافته است - م .